حكيم ابوالقاسم فردوسى
215
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بسوزانم . دليران و شيران ايران زمين كه چنين شنيدند ، بر شاه آفرين بخواندند . پاسخ فرستادن كى خسرو ، افراسياب را آنگاه شاه بفرمود تا كارن نيكخواه باز گردد و پاسخ او را بگويد كه : اين كار ، ديگر دير و دشوار گشت و سخنها از اندازه بگذشت . مرد جنگاور هنرمند و استوار به گاه جنگ اين همه درنگ نمىدارد . اكنون نيز خواهيم ديد كه خداوند خورشيد و ماه چه كسى را در اين رزمگاه شاد خواهد ساخت . بدان كه من از تو سرزمين توران و گنج نمىخواهم ، زيرا اين سراى سپنجى براى كسى نمىماند . پس به نيروى كردگار گيهان آفرين و به ديهيم كاووس شاه پيش از آن كه تند باد خزان بر گل بوزد ، روزگار شمايان را بسر خواهم آورد . ديگر آن كه از خواسته و اسپان و گنجهاى آراسته سخن گفتى ، پس بدان كه ما را هيچ نيازى به آن خواستهها كه با ستم و بيداد گرد آمدهاند ، نيست . هر كه پشت گرمى او به يزدان است ، هميشه دل و بختش خندان باشد . آن سرزمين و گنج و سپاه و تخت و كلاه زرّين تو نيز از آن من است . اكنون كه پشنگ زره بر تن كرده و با سپاهيانش بيامده و نبرد با من را مىجويد ، تا سپيده دم ميهمان من است و آنگاه ديگر سر افشاندن من را با دشنه ببيند . هيچكسى را از سپاه ايران نمىخواهم كه در آوردگاه به جنگ او رَود . تنها من و شيده باشيم و دشت و شمشير تيز . ليك سرانجام من رستاخيزى از او برآورم . پس اگر اين چنين در جنگ پيروز گشتم ، بدين سان كه گفتى درنگ نخواهم ساخت . از دو سو جنگاوران را به جنگ ببريم تا دشت از خون ، پر از رنگ و بوى گردد . آنگاه همهء پهلوانان همگروه را بسان كوهى به جنگ آوريم « 1 » . سپس كى خسرو به كارن گفت : چون اينها را گفتى ، به
--> ( 1 ) - ثعالبى نيز سخن از اين آشتى جويى افراسياب در آن هنگام به ميان آورده و مىنويسد : « افراسياب پيام آورانى فرستاد و درخواست آشتى كرد و پرداختن دارايى بسيار را به گردن گرفت . كى خسرو در پاسخ گفت : به خدا سوگند كه تو نمىتوانى با سخن يا دارايى مرا بفريبى . ميان من و تو چيزى جز شمشير نيست . » تاريخ غررالسير ، ص 147 .