حكيم ابوالقاسم فردوسى
202
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
پس سراپرده را از بيگانگان تهى ساختند و انجمنى از خويشان بكردند . افراسياب از آن درد بگريست و موى از سر بكَند و اشك از ديدگان بباريد . پيوسته به زارى مىگفت : اى چشم من ، اى رويين سوار سرافرازم ، اى لهّاك و اى فرشيدورد ، اى سواران و شيران روز نبرد . همانا كه از اين جنگ ، ديگر برايم پسر و برادر و بزرگان و سالار سپاه نمانْد . از آن ناليدن افراسياب ، اندوه و درد سپاه نيز تازه شد . آنگاه افراسياب سوگند سختى بخورد و با رنج و اندوه و درد گفت : سوگند به يزدان كه اگر سر من تاج را به خود بيند ، پس ، از تخت و تاج بيزارم . از اين پس جوشن ، جامه و اسپ ، تخت من است و كلاهخود ، تاج و نيزه ، درخت من است . از اين پس ديگر نمىخواهم به آرامش و شاهى بپردازم مگر اين كه كينهء آن نامداران و سواران و دشنه گزارانم را از كى خسرو شومزاد بخواهم . همانا كه نژاد سياوش در گيتى مباد . افراسياب همچنان مىخروشيد و سخن مىگفت كه ناگهان از كى خسرو به او آگهى رسيد كه : سپاه ايران به نزديك جيحون رسيد و بر سراسر كشور گسترده گشته است . پس افراسياب با آن درد و زارى ، سپاه را فرا خواند و از پيران و خون برادرش - فرشيدورد - و رويين و ديگر شيران نبرده با ايشان سخنهاى فراوانى راند و گفت : اكنون هنگام كينه و خون ريختن و در آويختن با پهلوانانى چون گيو و رستم است . ليك مرا از ايران و شاه ايران زمين ، هم رنج مِهر است و هم رنج كين . بزرگان توران كه چنين شنيدند ، همگى با ديدگانى پر اشك به افراسياب گفتند : ما همگى بندهء شاهيم و به فرمان و خواست تو سر افكندهايم . همانا كه هرگز كسانى چون پيران و رويين و فرشيدورد گرامى نژاد از مادر نزادهاند . ليك اكنون ما همگى - اگر سرفراز و يا كهتر هستيم - به پيش شاه ايستادهايم . پس بدان كه اگر دشت و كوه از خون همچون دريا شود ، به يارى خداوند ماه از اين رزمگاه روى نپيچيم . دل شاه تركان از سخن ايشان تازه گشت و بخنديد . پس با دلى پر از كين و سرى پر از باد ، در گنج بگشود و روزىِ سپاهيان را بداد و همهء گلههايى را كه در دشت و كوه داشت ، به سپاهيانش ببخشيد . آنگاه سد هزار تن از پهلوانان شمشير زن را براى كارزار برگزيد و