حكيم ابوالقاسم فردوسى

183

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

دخمه كردن كى خسرو بر پيران و سران توران و كشتن گروى زره را چون دَه تسو از روز بگذشت و خورشيد از گنبد آسمان بگشت ، خسرو شهريار با فرّ و گاه به نزد سپاه در آن دشت رسيد . پس همهء سران و نامداران و جنگاوران ، پياده به پيشواز او رفتند . آن خردمندان بر او آفرين خواندند و گفتند : اى شهريار و سر موبدان ، همانا كه تنت چون ژنده پيل و جانت بسان جبرئيل و دست بخشايشگرت همچون ابر بهمن و دلت به مانند رود نيل است . شاه همچنان بر اسپ بماند تا همهء سپاه بتوانند رويش را ببينند . پس شاه نيز بر ايشان آفرين بكرد و گفت : زمين به شما پهلوانان آباد بادا . آنگاه گودرز با گروهش به آيين خود ، از پشت سپاه بيآمد . آن ده جنگاورى هم كه در رزمگاه ، سر آن تورانيان را بر خاك آورده بودند ، از پس سپاه بيآمدند و بر شهريار آفرين خواندند و سر آن تورانيان كشته را با زره و تن و جامه‌هاى پر خون در پيش شاه بيافكندند . گودرز پهلوان كه نزديك خسرو رسيد ، چون از دور او را بديد ، از اسپ پياده گشت و ستايش كنان بيآمد و در پيش شاه بر روى زمين بغلتيد . آنگاه همهء آن كشتگان را به خسرو نمود و گفت كه هر كس از ايشان همرزم چه كسى بوده است . سپس گيو ، شتابان ، گروى زره را به پيش سپهدار دلاور ايران آورد . چون خسرو ، گروى زره را بديد ، آه سردى از جگر بر كشيد و سبك از اسپ به زير آمد و بر كردگار آفرين بخواند و گفت : يزدان را سپاسگزارم و به دو پناه مىبرم ، زيرا كه او اين پيروزى و دستگاه را به ما داد . شاه همچنان بر پاى ، كلاه كيانى را از سر برداشت و نيايش بكرد . سپس آفرين دادار را بر گودرز پهلوان و سپاهيانش بخواند و گفت : اى نامداران فرخنده پِى ، براستى كه شمايان چون آتشيد و دشمنانتان بمانند