حكيم ابوالقاسم فردوسى
173
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
از برنا و پير گوش فرا داريد و بدانيد كه به ناگزير يكى از اين سه كارى را كه مىگويم بايد انجام دهيد : اگر مىخواهيد از ايشان زينهار يابيد ، پس هم اكنون بايد در اين باره سگالش كنيد . يا اين كه به جايگاه خويش بازگرديد و هرچه از نيك و بد در راه پيش آيد ، بپذيريد . و يا آهنگ جنگ كنيد و همگى سرنيزههايتان را به خون آب دهيد . در اين باره همه گونه سخن بگوييم ، ليك بدانيد كه سرانجام بجز خواستهء يزدان نشود . اينك اگر دلتان آهنگ جنگ دارد ، پس بايد در اين رزمگاه درنگ كنيد . زيرا پيران از شاه ، سپاهى بخواسته است و شاه نيز سپاهى بيآراسته و به زودى آن سپاه پديدار گردد . آنگاه بايد آن كينه را بگيريم . ليك اگر آهنگ بازگشتن به شهر خويش داريد ، بدانيد كه راه را بر ما بگيرند . اگر هم مىخواهيد از شاه ايران زينهار يابيد ، پس بايد آماده شويد و برويد . و اگر آهنگ رفتن به سوى ايران داريد ، پس هر كسى مىتواند همان كند كه دلش خواهان آن است . ليك چشم داشت چنين كارى را از ما دو برادر نداشته باشيد . زيرا ما هرگز خشم را از دلهايمان نشوييم . همانا كه كسى از خاندان ويسگان نبوده كه بند كمر جنگ بر ميانش سوده نگشته باشد . پس ما دو تن همچنان كه پيران سالار به ما اندرز داده بود ، از راه بيابان به توران برويم . اگر هم كه راه را بر ما بگيرند ، ما نيز تا جايى كه توان داشته باشيم بكوشيم . اكنون بنگر كه چون تركان اين سخن را از ايشان شنيدند ، چه پاسخى دادند . گفتند : سالار نامدار سپاهمان را بر زمين افكندند و كشتند و خوار كردند . از سوى ديگر هم كى خسرو پديد آمده است . پس ديگر چه كسى را ياراى بودن در اين رزمگاه است ؟ ديگر اسپ و جنگ افزار و دست و پا و گنج و سالار و بزرگ سپاه و نيروى جنگ و راه گريز برايمان نمانده است . پس چرا بايد با خويشتن ستيز كنيم ؟ اگر هم كه از اينجا بازگرديم ، گودرز و شاه ايران ، پيلان و سپاهيان را از پسِ ما برانند و جان يك تن از ما نيز رهايى نيابد و ديگر نه خرگاه را مىبينيم و نه دودمان خويش را . پس اكنون كه اين سپاهيان بسيار ما هيچ سالارى ندارند ، زينهار خواستن ما ننگ نباشد . آنگاه ديگر از شاه تركان هيچ باكى نخواهيم داشت و افراسياب با مشتى خاك در نزد