حكيم ابوالقاسم فردوسى
161
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
همچنان كشانيد . سپس با درفشى در دست به بالاى آن بلندى رفت و فريادى بزد كه همهء آن كوه را پست كرد و با پيروزى كى خسرو آن شهريار زمين - بر گودرز پهلوان آفرين بخواند . رزم گرازه با سيامك سديگر سيامك از سپاه توران بود كه با گرازه به آوردگاه رفت . هر دو بسان پيلان مست ، خروشان ، نيزه در دست گرفتند . آنگاه پر از خشم و جنگ و كينه دست به گرز گران بردند . پس چون شيران جنگى برآشفتند و گرز را بر سر يكديگر كوبيدند . زبانشان از تشنگى ، چاك چاك گشت و كار بر ايشان سخت شد . پس پياده شدند و بار ديگر با يكديگر درآويختند و گَرد كينه برانگيختند . گرازه بسان شيرى دست بزد و سيامك را چون باد به زير آورد و چنان سخت بر زمينش زد كه بىدرنگ جان بداد . آنگاه او را بر اسپ ببست و خودش به تندى آذرگشسپ سوار گشت و اسپ سيامك را نيز بگرفت و بسان مستان ، خرامان و شادان با درفش خجسته در دست و پس از آن كه دشمنش آن چنان نگونسار گشته بود ، به بالاى آن بلندى رفت و از اسپ فرود آمد و آفرين دادار را بر تخت كى خسرو - شاه زمين - بخواند . رزم فروهل با زنگله چهارم فروهل و زنگله بودند كه هر دو جنگاور بسان شيران يله بيرون شدند . در ايران هيچ سوار جنگاورى در كاربرد تير و كمان به مانند فروهل نبود . چون فروهل از دور ، آن ترك دژم را بديد ، كمان را به زه كرد و اندر كشيد و او را از هر سو تيرباران بكرد . و بدين سان تير خدنگى همچون باد بر اسپ زنگله آمد كه از اسپ و زنگله بگذشت . اسپ از درد به رو در افتاد و زنگله نيز با رخسارى زرد از اسپ بيافتاد و