حكيم ابوالقاسم فردوسى

154

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

هنگامى كه يزدان ، گيهان را بيآفريد ، هيچ‌كسى پهلوانى چون تو بر روى زمين نديده است . فريدون نيز كه شاه سراسر گيتى بود ، هرگز كهترى چون تو نداشت . تو ستون سپاه و سالار شاه و برآورندهء تخت و تاج و كلاهى . جان و فرزند و خواستهء خود را برخى ساخته‌اى . پس براستى كه شاهان از سالار سپاه ديگر چه چيزى مىخواهند ؟ همهء آنچه كه شاه از فريبرز و توس مىجُست ، اكنون از تو پديد آمد . ما همگى بندهء تو هستيم و دل به مِهر تو بيآكنده‌ايم . اينك اگر پيران بدانگونه سران سپاه توران را به كينه‌خواهى ما آورَد ، از ما دَه جنگاور در برابر هزار تن از ايشان به جنگ آيند و بنگر كه چه كسى سر از كارزار خواهد پيچيد . اگر هم كه همهء گروههاى سپاهيان را به اين دشت و كوه ، به جنگ آورد ، ما نيز كه همگى از آن كينه ، دلخسته و كمر به جنگ بسته‌ايم ، به جنگشان شتابيم . جان همهء ما برخىِ تو باد . پس بدان كه پيمان ما چنين است . گودرز كه چنين پاسخى از ايشان شنيد ، در دلش روشنايى پديد آمد و بر آن نامداران آفرين بكرد و گفت : اى پهلوانان شاه زمين ، براستى كه آيين جنگاوران و شيران سرافراز و سران نبرده چنين است . آنگاه گودرز كمر به كينه ببست و به سپاهيان نيز بفرمود تا آماده شوند . سوى چپ سپاهش را كه در دست رهّام پهلوان بود ، به فرهاد خورشيدپيكر سپرد . سوى راست را نيز كه جاى فريبرز بود ، به كتماره - از خاندان قارن - داد . سپس به شيدوش فرمود : اى پسر من كه در هر كارى براى من چون دستورى شايسته هستى ، تو با درفش سياه كاويانى به پشت سپاه برو و ايشان را نگاهبان باش . پس از آن به گستهم فرمود كه : تو نيز هوشيارانه برو و پيش رو سپاه و نگهدار ايشان باش . آنگاه گودرز به سپاهيان فرمود : از جاى خود ، اندكى نيز پاى پيش نگذاريد و همگى بر گستهم آفرين كنيد و [ ازو فرمان گيريد ] و شب و روز بر پشت زين باشيد . در همان هنگام خروشى از ميان سپاه برآمد و در آن رزمگاه همگى زارىكنان به پيش گودرز تاختند و خاك بر سر افشاندند و گفتند : اى پهلوان پيرْ سر سپاه كه در اين