حكيم ابوالقاسم فردوسى

147

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پس اى نامجوى ، از اينجا با گرز و پيكانهاى آبداده به سوى لهّاك برو و جوى خون از آن دشمنان روان ساز . آنگاه گيو - آن سوار سرافرازِ خورشيد فرّ - از آنجا به نزد پدر آمد . گودرز به دو گفت : اى پسر شيردل و اى دستور من ، اى سپهدار ايران كه پشت سپاهيان [ دشمن ] را مىشكنى و دل پهلوانان را بدست مىآورى ، اكنون كه هنگام كارزار تو با دشمنان فرا رسيده ، آن شيرمردىِ تو به كار آيد . سپاه ايران به تو اميد دارد . پس در اين رزمگاه ، هنر خود را پديدار ساز . از دشمن مپرهيز و دل خود را شاد دار ، زيرا كه هنگام كينه و كارزار برسيد . پس ، از اينجا تا به دل سپاه دشمن برو و در آنجا از پيران ، كينه بخواه . زيرا كه پشت توران زمين به دو استوار است . و چون او روى تو را ببيند ، پوست بر تنش به درد . اگر پروردگار و اختر نيك ، يار تو باشد ، بر او دست يا بى و ديگر از آن پس سپاه از رنج و سختى برآسايد و شاه نيز شادمان گردد . تو هم گنج و خواستهء بسيار بيابى و كارهايت آراسته گردد . و پشت افراسياب نيز از اين كار ، شكسته شود و دلش پر از خون و ديدگانش پر از اشك گردد . چون گيو جنگاور سخنان پدر پهلوانش را بشنيد ، كمر به جنگ ببست و اسپ را از جا برانگيخت و بسان آذرگشسپ بيرون شد . آنگاه بفرمود تا همهء سواران را از راست و چپ سپاه فرا خوانند . پس گرازه و گستهم و هجير سپهدار و بيژن بيآمدند و با گيو بسان شيران شكارى ، سوار بر اسپان بادپاى گردن افراشته به دل سپاه توران تاختند و به كين خواهى پرداختند . در آن كارزار ، با سواران برگستوانور بسيارى بر سراسر آن دشت پراكنده گشتند و بسيارى به زير پاى ستوران افتادند و جوشن ، نساجامهء ايشان گشت و سينه شيران ، گور ايشان شد . رزم گيو و پيران و فرو ماندن اسپ گيو چون رويين - پسر پيران - از پشت سپاه ، آن تگاپوى سواران را بديد ، به همراه نامداران از پشت آن سپاه بزرگ ، بسان گرگى بيآمد و همچون پلنگ شرزه با ايشان