حكيم ابوالقاسم فردوسى
141
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بيدارت سرپيچى كردم . از براى من بود كه كى خسرو شاه را بيآزرد . آن كار ، هرچه بود ، كارى ايزدى بود و سخن گفتن در آن باره سودى ندارد . اكنون اگر شاه مرا بىگناه مىداند ، گردنم را آزاد سازد . اينك شاه را آگهى مىدهم كه روزگار چه براى اين بنده پيش آورْد . بدان كه من سپاه را به كوه كنابد كشيدم و همگى ، راه را بر ايرانيان ببستيم . از آن سو گودرز سپهدار به همراه سران و بزرگان با سپاهى گران از ايران بيآمد . سپاهى كه از هنگام منوچهرشاه تا كنون هرگز بيش از آن سپاه به توران نيآمده است . پس ايرانيان در ريبد جايگاهى ساختند و سپاه را بر آن كوه بنشاندند . از آن پس سپاهيان سه شبانهروز بسان پلنگ رو در روى يكديگر بايستاده بودند . ليك ما در آن كينهگاه ، رزم با ايشان را نجستيم تا شايد آن سپاهيان به سوى دشت آيند . با خود مىگفتيم كه اگر سپاه ايران از آن كوه بيرون آيند ، ديگر سر پهلوانان نگونسار گردد . ولى سرانجام هم سپهدار ايران به ستوه نيآمد و سپاهيان را به دشت نيآورد . آنگاه برادرم - هومان - از كينه بجوشيد و به پيش سپاه ايران رفت تا با ايشان نبرد كند . ديگر نمىدانم كه چه بر سر آن شيرمرد آمد . پسر گيو به كين جستن از آن هومان پهلوان دلاور آمد و هومان به دست كسى چون بيژن كشته شد . و من از اندوه او سرگشته شدم . چه كسى مىدانست كه هرگز سرو بلند در باغ از گياه « 1 » گزند خواهد يافت ؟ از اين درد ، همهء نامداران دل شكسته گشتند و شادمانى از ميان برفت . ديگر اين كه نستيهن نامدار نيز با ده هزار سوار آزموده ، سپيدهدم از پيش من برفت . ليك از بيژن پهلوان به او نيز زيان رسيد . من از آن درد دل ، سپاهيان را بركشيدم و خروشان به آوردگاه رفتم . پس تا هنگامى كه شب از كوه سر برآورد ، گروه گروه با يكديگر جنگيديم . ليك سرانجام نهسد تن از نامداران ما با سرى بريده بر آن رزمگاه افتادند . دو گروه از پهلوانانمان نيز با شمشير زخمى گشتند و دلشان هم از درد آزرده گشت . ايرانيان كه همگى كمر به كينه بسته بودند ، بر ما چيره گشتند . اكنون مىترسم كه آسمان بخواهد يك سره مهر
--> ( 1 ) - گياه به پارسى به معناى علف است .