حكيم ابوالقاسم فردوسى
130
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
اينجا به سوى چين روى نهم . آنگاه چون گودرز بر تخت نشست ، فرزانگان و نامداران را فرا خواند و با ايشان به رامش بنشست و با شادى و آرامش به ميگسارى پرداخت و آهنگ رزم كرد . نامه نوشتن پيران به گودرز و آشتى خواستن از سوى ديگر ، به پيران آگهى رسيد كه سالار ايران آهنگ چه كرده است . پس دلش پر از بيم گشت و فريبكارانه به چارهگرى پرداخت و از دستور نيك انديشى راه چاره بجست . آنگاه به ناگزير ، دبير را بفرمود تا نامهاى به گودرز پهلوان نويسد . در آغاز نامه پروردگار را آفرين كرد و از ديو سترگ به يزدان پناهيد . آنگاه گفت : من از كردگار گيهان ، در آشكار و نهان مىخواهم كه مگر اين كينهگاه را از ميان اين دو سپاه بردارد . اگر تو كه گودرزى ، اين كينه را خواستى اكنون ديگر همهء آن كينهاى كه مىجستى ، بستدى و كامت برآمد . بنگر كه چند تن از دليران و خويشان نزديك و شيران مرا سر بريدى و بر خاكشان افكندى . هيچ ترس و باكى از يزدان ندارى و از مهر و خِرَد روى برتافتهاى . ليك اينك ديگر هر آنچه مىجستى ، بيافتى . گاه آن فرا رسيده است كه ديگر از اين كينه سير گردى و به خون ريختن ، دلير نباشى . نگاه كن كه چه بسيار از سپاه ايران و توران در اين رزمگاه تباه گشتند . پس هنگام آن رسيده كه بخشايش آورى و از كين جستن بيآسايى . به كين جستن مردهء ناپديد * سر زنده ، چندين چه بايد بريد اگر باز نايد ، شده روزگار * به گيتىدرون ، تخم كينه مكار روان خود را مرنجان و تنت را مگداز و دست از خون ريختن باز دار . و بدان كه پس از مرگ ، بر كسى كه از او نام زشت بسيار بماند ، نفرين بُوَد . بدانگه كه موى سيه شد سفيد * به بودن نماند فراوان اميد