حكيم ابوالقاسم فردوسى

105

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

رزم خواستن هومان از فريبرز آنگاه هومان از آنجا از دل سپاه بگذشت و به سوى ديگر آن رفت . با ترزفانش همچون پيل دمان به نزد فريبرز آمد و خروشيد كه : اى بَدنِشان كه در ميان گردنكشان ، گردنت را فرو برده‌اى ، تو همانى كه در روز نبرد ، سواران و پيلان و زرّينه موزه و درفش كاويانى را كه با تو بود ، به خسرو سپردى . همانا كه پهلوانانت در ايران ، تو را مرد نخوانند . پس چون سالار باشى ولى اين چنين زيردست گردى ، بايد كمر بندگى ببندى . ليك از آنجا كه تو برادر سياوخش خردمند هستى ، نژادت از سالار سپاهت برتر است . من نيز از نژاد تور توران شاهم . پس اكنون بايد كه به پيش سپاه ، به آوردگاه آيى و با من بجنگى . زيرا تو سزاوار كين خواستن هستى و چون به جنگ من پيش گام گردى ، نامت تا به خورشيد تابان برآيد . اگر هم تو به جنگ من نمىآيى ، ببين كه زواره يا گرازه در كجا هستند . پس پهلوانى را كه در نزد ايرانيان ، نامدار است ، به پيش من آور . فريبرز كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى شير درّندهء كينه‌ساز ، بدان كه : چنين است فرجام روز نبرد * يكى شاد و پيروز ، ديگر به درد چو پيروز باشى ، بترس از گزند * كه يكسان نگردد سپهر بلند ستيزه به جايى رساند سخن * كه ويران كند خاندان كهن اگر شاه درفش مرا در آن روز از من بستد و آن پيلان و سپاه را به كسى ديگر داد ، روا بود . بدان كه پس از كى كواذ ، كسى كه كلاه بزرگى بر سر نهاد و كمر به كين كيان ببست و يا گيتى را آباد ساخت ، تنها گودرز كشواد سپهدار بود . هميشه در پيش كيان به كينه‌خواهى پرداخت و همهء پدرانش دلاور و سالار شاه بوده‌اند . اينك نيز بدان كه بىگمان از گرز او روزگار سالار سپاه شما بسر آيد . ليك فرمان جنگ سپاه را او بايد