حكيم ابوالقاسم فردوسى
88
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
تباه شدن روزگار جمشيد در آن زمان ايران سراسر جنگ و جوش و خروش گشت و مردم ، پيوند خود را با جمشيد بگسستند و بدين سان فرّه ايزدى از جمشيد جدا شد و در جاى جاى ايران كسانى با نام شاهى سر بر آوردند و سپاهى براى خود فراهم آوردند . و سرانجام سپاهيانى از ايران به سوى تازيان روانه گشتند زيرا كه شنيده بودند در آنجا شاهى اژدها پيكر است . پس اين سپاهيان ايرانىِ شاه جوى ، همگى به سوى ضحاك رو نهادند و او را شاه ايران زمين خواندند . ضحاك اژدهافش نيز همچو باد به ايران زمين آمد و تاج شاهى بر سر نهاد و از ايرانى و تازى لشگرى گرد آورد و به سوى تخت جمشيد « 1 » - روى نهاد . جمشيد كه گيتى چون انگشترى بر او تنگ گشته بود ، تخت و تاج را براى ضحاك نهاد و بگريخت و كس ندانست كجا شد . سد سال بدين سان بگذشت . « 2 » و در سدمين سال بود كه جمشيد ، آن شاه ناپاك كيش ، روزى
--> ( 1 ) در باب پايتخت جمشيد برخى فارس يا همان تخت جمشيد را پايتخت او دانستهاند . ر . ك . مسعودى ، مروج الذهب ، ص 218 ابن قتيبه ، المعارف ، ص 652 ابن بلخى مىنويسد كه خزانهء جمشيد در قلعه استخر فارس فرّاش خانهء وى در قلعهء شكستهء فارس و زرّادخانهء او در شكنوان فارس بود . فارسنامه ، ص 32 ميرخواند بر آن است كه پايتخت جمشيد ابتدا در سيستان بود و بعد به تخت جمشيد رفت . روضة الصفا ، ج 1 ، ص 519 . ابن نديم پايتخت جمشيد را در اسان در يكى از كرانههاى شوشتر دانسته است . الفهرست ، ص 20 . بلعمى مىنويسد آن زمان كه ضحاك به ايران زمين تاخت ، جمشيد در دماوند بود . تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 132 . صاحب تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم پايتخت جمشيد را بابل دانسته است . ص 59 دينورى نيز نظير آن را ذكر كرده است . الاخبار الطوال ، ص 28 . بايد گفت هيچگاه نبايد همچون امروز به دنبال يك پايتخت براى شاهان گشت و بايد بخاطر سپرد كه در بسيارى موارد حدود 4 پايتخت براى يك حكومت وجود داشته است و غالباً شامل پايتختهاى تابستانى و زمستانى مىشده است . ( 2 ) - گويند اولين كسى كه بر جمشيد خروج كرد ، برادرش اسفور ( اسفتوز ، اسپيدور ، اسپيتيور ) بود كه لشگرى جمع كرد و مدتها با جمشيد جنگيد . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 119 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 34 - 33 . نيز گفته شده اين برادر جمشيد كسى بود كه با ضحاك همدست شد . اما اين كه برخى ضحاك را كارگزار جمشيد دانستهاند ( از جمله نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 148 ) ، صحيح مىباشد ، چرا كه يمن تحت حاكميت ايران بوده است و همواره شاهان يمن به ايران باج مىدادهاند ، در نتيجه ضحاك نيز از كارگزاران جمشيد به شمار مىآمده است . برخى روايات نيز بر آن هستند كه شدّاد يا شديد - شاه قوم عاد كه به روايتى پسر عموى ضحاك بوده است - ، او را به سوى غلبه بر ايران زمين بفرستاد . ر . ك . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 28 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 59 . به روشنى دانسته نيست كه آيا جمشيد در برابر ضحاك مقاومت كرد يا بدون هيچگونه جنگى ، ايران را تسليم او كرد . از هشام كلبى روايت شده كه ضحاك با 200 هزار سپاهى به جنگ جمشيد آمد . طبرى ، همان ، ج 1 ، ص 120 . غالب منابع معتقدند كه جمشيد چون ياراى مقاومت در برابر ضحاك را در خود نديد ، از برابر او بگريخت و ضحاك بر ايران چيره گشت . ليك آغاز شاهى ضحاك بر ايران نه از اين زمان بود كه تا جمشيد زنده بود ، هنوز گرچه در فرار ، شاه ايران محسوب مىشد و از آن روز كه ضحاك ، جمشيد را بكشت ، شاهى او بطور رسمى بر ايران زمين آغاز شد . اما چون جمشيد از برابر ضحاك بگريخت ، ضحاك نتوانست او را بدست آورد . پس جستجويى گسترده را در همه جا براى يافتن او آغاز كرد . اسدى طوسى در اين باره چنين سروده : چو بگرفت گيتى به شاهنشهى * فرستاد نزد شهان آگهى به روم و به هندوستان و به چين * به ايران و هر هفت كشور زمين كه با راى ما هر كه دل كرد راست * بجويند جمشيد را تا كجاست گرش جاى بر كُه بود با پلنگ * و گر زير آب اندرون با نهنگ به خشكى چو يوزش ببنديد دست * برآريد از آبش چو ماهى بشست به درگاه ما هر كش آرد به بند * نباشد پس از ما چو او ارجمند گرشاسپنامه ، ص 24 - 21 . در باب اين كه جمشيد به كجا گريخت ، روايات متفاوتى وجود دارد . خيام روايت مىكند كه وى به هندوستان گريخت . نوروزنامه ، ص 15 . برخى معتقدند كه به بابل گريخت . ر . ك . گرديزى ، زين الأخبار ، ص 33 مجمل التواريخ و القصص ، ص 462 . در شعرى پارسى به نام شاه جمشيد و ديوان آمده است كه جمشيد با خواهرش به كوهى گريخت . كريستن سن ، نخستين انسان و نخستين شهريار ، ج 2 ، ص 377 . اسدى طوسى شرح مفصلى در اين باب آورده است مبنى بر اين كه چون جمشيد بگريخت ، مدتها بطور ناشناس و با نام ماهان كوهى سرگردان بود و مدت كوتاهى را در هر شهرى مىگذرانيد تا كسى او را نشناسد . اين گونه به زابلستان رسيد كه كورنگ شاه آن بود و دخترى هفده ساله داشت كه بسيار زيبا بود و كنيزش كه پيش گويى مىدانست او را از پيش گفته بود كه با شاهى گرانمايه ازدواج مىكند و پسرى از او بوجود مىآيد كه همه در پيش او سر خم مىكنند . از اين رو آن دختر ، هيچ خواستگارى را پاسخ نمىگفت . تا اين كه جمشيد خسته به درب سراى ايشان رفت و پس از ماجراها و به رغم انكار جمشيد ، سرانجام دختر ، او را بشناخت و با يكديگر دور از چشم پدر دختر ازدواج كردند و از ايشان پسرى به نام تور به دنيا آمد كه چون پانزده ساله شد شباهت او به جمشيد كامل شد و همه دريافتند كه او فرزند جمشيد است . پس پدر دختر كه مدتها پيش جمشيد را بشناخته بود از او خواست كه بگريزد و جمشيد شبانه بدون آنكه به كسى بگويد به هندوستان گريخت و مدتى در آنجا بود . در مجمل التواريخ و القصص آمده است كه در آنجا نيز ازدواج كرد و او را فرزندان آمد و مدتها مهراج ، شاه هندوان به دستور ضحاك با وى جنگيد . اسدى طوسى مىنويسد كه جمشيد پس از هند به چين گريخت . ر . ك . گرشاسپ نامه ، ص 44 - 22 مجمل التواريخ و القصص ، ص 40 - 39 . اما در باب مدت گريز جمشيد از برابر ضحاك تا زمان قتل او باز هم روايات بسيار متفاوتى وجود دارد . برخى اين مدت را يك سال دانستهاند . ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 132 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 175 . برخى 7 سال ذكر كردهاند . ر . ك . شعر پارسى شاه جمشيد و ديوان در كريستين سن ، نخستين انسان و نخستين شهريار ، ج 2 ، ص 377 . بعضى همچون حكيم فردوسى ، اين مدت را 100 سال دانستهاند . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 120 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 121 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 33 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 136 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 81 . صاحب مجمل التواريخ و القصص ، اين مدت را 130 سال دانسته است . ص 40 - 39 .