حكيم ابوالقاسم فردوسى
86
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
جانوران كرد و از مرغان و چهار پايان خوراكهايى فراهم آورد و براى شاه بياورد و بدين سان او را همچون شير با خوردن گوشت و خون بپرورد و دلير ساخت و كارى بكرد تا هر چه او را گويد ، آن كند . نخست براى شاه خوراكى از زرده تخم مرغ فراهم آورد و با آن خوراك ، او را نيرومند ساخت . شاه بخورد و او را سخت خوش آمد و خواليگر را آفرينها گفت . پس اهريمن نيرنگ ساز ، او را گفت : اى شاه گردن فراز ، جاويد زندگانى كنى . فردا برايت آنگونه خوراكى خواهم آورد كه تو را بسيار پروار گرداند . اهريمن برفت و همه شب را انديشه كرد تا فردا براى خوردن ، چه سازد . روز ديگر خوراكهايى از كبك و تذرو « 1 » سفيد فراهم كرد . با خوردن آنها شاه را بيشتر خوش آمد و بيشتر دل به دو سپرد . روز سوم خوان را به مرغ و بره بياراست و روز چهارم خوراكى از راسته گاو جوان كه به لركيماس « 2 » و گلاب و بادهء كهنه و مشكناب آميخته گشته بود بياورد . چون ضحاك از آن خوراكها بخورد ، او را از آن مرد هوشيار ، شگفت آمد و به خواليگر گفت : اى نيكخو ، هر آرزويى دارى از من بخواه . اهريمن به دو گفت : اى پادشاه ، هميشه شاد و فرمانروا باشى ، اگر چه دانم كه مرا اين جايگاه نيست اما از آنجا كه تو را سخت دوستدارم ، خواهان آنم كه شاه دستورى دهد تا دو دوش او را ببوسم و روى خود را بر آن بمالم . ضحاك كه از انديشه اهريمن آگه نبود ، او را دستور آن كار بداد . چون اهريمن دوش او را بوسيد ، ناگاه ناپديد گشت و از دو دوش ضحاك ، دو مار سياه بيرون آمدند . ضحاك بسيار اندوهگين گشت و از هر جاى چارهاى جست . سرانجام آن هر دو مار را از دوش ببريد ، ليكن سزاوار است كه در شگفت شوى چون بشنوى كه آن دو مار سياه چون شاخ درخت ، بار ديگر از دوش شاه برآمدند . پس از هر سويى پزشكان فرزانه گرد آمدند و هر يك چارهاى
--> ( 1 ) - تذرو همان قرقاول است . مرغى است با دُم بلند و شبيه به خروس كه رنگارنگ است . و آن را عاشق سرو گويند ، چون روى درخت سرو مىنشيند . خروس صحرايى ، دراج ، چورپور ، چور ، تورنگ و ترنگ هم گفتهاند . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده تذرو . ( 2 ) - لركيماس به پارسى ، زعفران را گويند .