حكيم ابوالقاسم فردوسى

83

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

و اين نام از آن روى بود كه وى صاحب ده هزار اسب تازى زرين ستام بود . ضحاك بسيار دلير و سبكسر و بىپروا بود و پيوسته روزگار خود را به سوار كارى مىگذرانيد . اين چنين بود تا اين كه روزى اهريمن بسان آدم نيكخواهى به نزد ضحاك آمد و او را از راه راست بِبُرد و ضحاك نيز كه از كردار زشت او آگاه نبود ، گوش جان به دو سپرد . اهريمن كه ديد ضحاك دل به دو داد ، بسيار شاد گشت و سخنهاى بسيار زيبايى گفت و آن جوان بىمغز را بفريفت و گفت : من سخنهاى بسيارى دارم كه جز من كسى آنها مىخواندند . واژهء پيورِ پهلوى در زبان درى به چَم « 4 »

--> و كان منا الضحاك يعبده * الخابل و الجّن فى مساربها يعنى ضحاك كه ديو و پرى ، او را در جاىباشهاى خود مىپرستيدند ، از ما بود . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 48 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 135 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 168 دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 28 مسعودى ، التنبيه و الاشراف ، ص 83 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 219 تجارب الامم في أخبار ملوك العرب و العجم ، ص 59 مجمل التواريخ و القصص ، ص 187 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 137 . اما دسته ديگر منابع برآنند كه ضحاك ايرانى بوده و نسب او به گيومرت مىرسد و غالباً در اين رابطه مىگويند جمشيد خواهرش را به يكى از افرادش داد و او در نبردى يمن را بگرفت و ضحاك در آنجا زاده شد . اين دسته منابع ، غالباً ، نام پدر ضحاك يا همان بيوراسپ را اروند اسپ Arvandasp ( ونداسب ، اروادسب ، اروداسب ، ارونداسف ، اندرماسب ) دانسته‌اند . اسامى ساير پشتهاى اين نسب‌نامه بسيار بسيار متفاوت ذكر شده‌اند . ر . ك . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 218 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 11 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 34 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 32 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 136 دساتير ، ص 110 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 137 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 175 ابن نديم ، الفهرست ، ص 20 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 149 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 58 - 57 . در بندهش نيز نسب وى از سوى پدر به سيامك و از سوى مادر به اهريمن رسيده است . ص 149 . طبرى در يك روايت مادر او را ودك دختر ويونگهان دانسته است . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 136 . تفاوت فوق العادة ضبط اسامى ساير افراد اين نسب نامه كه نسب ضحاك را به ايرانيان مىرساند ، مانع از پذيرش آن براى محقق انساب مىگردد و اين ، خود حدس نگارنده اين حواشى را تأييد مىكند كه ضحاك تازى ، چون بر جمشيد غلبه يافت ، خواست تا حاكميت خود را در نظر ايرانيان مشروع جلوه دهد ، از اين رو نسب نامه‌هايى جعل كرد و در آنها نسب خود را به هر صورت به گيومرت رسانيد . با بررسى روايات عام هر دو دسته كه يكى پدر ضحاك را علوان و ديگرى اروند اسب دانسته‌اند ، مشاهده شده كه هيچ يك از آن همه روايات تاريخى و سنت پارسيان ، پدر ضحاك را همچون حكيم فردوسى ، مرداس ذكر نكرده‌اند . تنها مستوفى اين نام را آورده است : « بيورسف بن مرداس بن زينكاوند بن بادسره بن تاج بن فرواك بن سيامك بن كيومرث . » تاريخ گزيده ، ص 81 . اما ميرخواند معتقد است كه مرداس نام پارسى همان علوان است . روضة الصفا ، ج 1 ، ص 529 . ( 4 ) چَم به پارسى ، معنى را گويند .