حكيم ابوالقاسم فردوسى
75
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
و بدين سان ردگان چهارگانه پديدار گشت « 1 » و جمشيد ، پايگاه هر يك از اين ردهها بديشان بنمود تا هر يكى اندازهء خويش بشناسند و پا از آن فراتر ننهند . « 2 » پس پنجاه سال ديگر نيز بگذشت و جمشيد به ديوان ناپاك بفرمود تا خاك را با آب بيآميختند و گِل كرده و با آن خشت بسازند . پس آنگاه ديوان با خشت و سنگ و گچ ، گرمابهها « 3 » و كاخهاى بلند و ديوار و ايوان بساختند . پس از آن به افسون ، از دل سنگ خارا ، چندين گونه گوهر همچون ياكند « 4 » و بيچاده « 5 » و سيم و زر بيرون آورد . آنگاه گياهان خوشبويى چون بان « 6 » و كافور و مشكناب و داربوى « 7 » و شاهبوى « 8 » و گلاب را كه
--> ( 1 ) - بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 130 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 56 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 1 ، ص 148 . ترتيب اين طبقات در بعضى منابع به صورتى متفاوت ذكر شدهاند : ثعالبى و گرديزى : 1 - روحانيان . 2 - لشگريان . 3 - كشاورزان و پيشهوران و بازرگانان . 4 - دبيران و طبيبان و منجمان . ر . ك . تاريخ غررالسير ، ص 44 زين الأخبار ص 33 . ابن بلخى ضمن تأييد سه طبقه نخست ، طبقه چهارم را شامل انواع خدمتها « چون فرّاش و خربنده و دربان » مىداند . فارسنامه ، ص 31 . طبرى ضمن تأييد 4 طبقه كه در سطور بالا ذكر شد ، مىنويسد كه وى طبقهاى را هم به خدمت خويش گرفت . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 119 - 118 . ( 2 ) - البته بر خلاف آنچه كه گفته مىشود در ايران باستان اين به معناى كاست يا طبقات بسته نبوده و امكان رفتن از طبقهاى به طبقه ديگر وجود داشته و در صورتى كه فردى شايستگى و قابليتهاى خاصى داشت و در آزمونهايى پذيرفته مىشد ، مىتوانست به طبقه مورد نظر راه يابد . در زمانى كه سخن از عصر انوشيروان گفته مىگردد توضيحات بيشترى در حاشيه خواهد آمد . بدانجا رجوع شود . ( 3 ) - اين روايت حاكى از اين است كه ايرانيان باستان در ادوار بسيار پيش گرمابه داشتند و اين امر نشانگر قدمت و تعالى تمدن ايرانيان مىباشد . ( 4 ) - ياكند پارسى ياقوت است . ( 5 ) بيچاده سنگى است شبيه ياقوت سرخرنگ . معدن آن در بدخشان است . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده بيجاده . اما استخراج از معدنى در بدخشان ، حكايت از آبادان بودن آن منطقه در حدود هزاره سوم ق . م . دارد و اين كه آن منطقه در آن زمان ، جزئى از ايران زمين بوده است . ( 6 ) - بان نام درختى است كه ميوهء آن را حب البان خوانند و در فارسى تخم غاليه گويند و آن مانند پسته مىباشد ، ليكن زود مىشكند و عربان آن را فستق الهاويه خوانند . بان به معنى لادن هم هست و آن نوعى از عنبر و مشمومات باشد كه به عربى حصين البان گويند . و مشك بيد را نيز گفتهاند . برهان قاطع ، ماده بان . ( 7 ) داربوى به پارسى به معناى عود است . ( 8 ) - شاهبوى به پارسى به معناى عنبر است .