حكيم ابوالقاسم فردوسى

67

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

ساختند . سى سال پس از آن ، كه تهمورس آن همه هنرها پديد آورد ، روزگارش بسر آمد . « 1 »

--> ( 1 ) - چند نكته در مورد تهمورس لازم به ذكر است : روايت شده در زمان تهمورس شخصى به نام بوذاسف در هند ظهور كرد و مذهب « صابيان » آورد . و از اثر دين او رسم روزه نيز ايجاد شد . در دورهء اسلامى گفته شده باقيمانده‌هاى آن گروه در حرّان زندگى مىكنند و به آنها حرانيّه و يا كلدانيان گفته مىشود . بايد در نظر داشت كه اين بوذاسف غير از آن بودا يا بوذاسف معروف است . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 115 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 228 و 225 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 131 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 1 ، ص 148 خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، ص 38 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 218 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 120 . ليكن چنان كه برخى از همين منابع نيز معترفند ، ميان بودائيان با صابئين تفاوت است . ر . ك . پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 138 بيرونى ، همان ، ص 377 كريستن سن ، نخستين انسان و نخستين شهريار ، ج 1 ، ص 255 - 253 . نيز گفته شده كه در زمان تهمورس بت‌پرستى و صورتگرى بت‌ها ايجاد شد . و دليل آن نيز اين بود كه چون مردم يكى از عزيزان خود را از دست مىدادند ، براى تسكين دردهاى خود ، مجسمه‌هايى همانند مردگان خود ساختند و چون چندى بگذشت ، سبب ساختن آن را فراموش كردند و پنداشتند كه ايشان ميان خدا و بنده ، واسطه‌اند ، پس آن را پرستيدند و بت‌پرست رايج گشت . ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 189 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 29 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 80 اصفهانى ، همان ، ص 31 . گويا برخى روايات حاكى از اين بوده است كه تهمورس نيز ، خود ، بت‌پرستى شد و از همين رو است كه بلعمى مىنويسد : « مغان گويند كه او [ تهمورس ] بت‌پرستيد . دروغ گويند كه او خداى را پرستيد و بر دين ادريس بود . » تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 129 . طبرى نيز مىنويسد كه او مطيع خدا بود . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 115 - 114 . در كتاب هفتم دينكرد ، فصل 1 فقره 19 آمده است كه تهمورس بت‌پرستى را برانداخت و مردم را به ستايش پروردگار امر كرد . پورداود ، يشتها ، ج 2 ، ص 144 . اما بطور كلى سياست دينى تهمورس مبنى بر تسامح بوده است . حمزه اصفهانى مىنويسد : « وى مىگفت : هر گروهى به ديانت خود شادمان و علاقه‌مند است و شما متعرض آنان مباشيد . » تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 31 نيز ر . ك . مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 80 . البته اين امر يقيناً با مبارزه او با بت‌پرستى يا ديوان هيچ منافاتى نداشته و او دعوت كننده به سوى يكتا پرستى بوده است . ثعالبى در وصف او مىگويد : « تهمورث پاكى فرشتگان ، روش پيامبران و شكوه شاهان را يك جا در خود داشت . » وى او را در زيبايى همچون گيومرت مىداند . تاريخ غررالسير ، ص 42 . از او سخنانى باقى مانده است . خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 24 . پايتخت تهمورس شهر شاپور فارس بود . ابن قتيبه ، المعارف ، ص 652 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 115 - 114 مروج الذهب ، ج 1 ، ص 218 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 56 . دو خبر واحد نيز در اين رابطه وجود دارد : طبرى و ابن خلدون از قول هشام كلبى ، وى را شاه بابل دانسته‌اند . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 114 العبر ج 1 ، ص 175 . و نويرى پايتخت او را نيشابور ذكر كرده است . نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 147 . تهمورس شهرهاى بسيارى بنا كرد كه عبارتند از : بيشاپور پارس كه آن را دين لا مىگفتند - كازرون و بيشتر شهرهاى پارس - آمل - سارى - سمنان - كهن دژ مرو - گردآباد مداين - قم - نيشابور - آتشگاه ماربين اصفهان . و نيز شهرهاى بسيارى را تجديد عمارت كرد و بر آنها افزود ، از قبيل : بلخ - بابل - استخر پارس . ر . ك . مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 148 - 147 و 67 و 50 و 48 و 44 و 37 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 145 و 125 و 63 و 29 و 28 اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، ج 1 ، ص 215 و 99 و ج 2 ، ص 1020 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 43 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 80 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 31 - 30 اصطخرى ، مسالك و ممالك ، ص 205 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 147 مجمل التواريخ و القصص ، ص 39 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 135 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 32 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 24 حدود العالم ، ص 301 - 300 لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 222 . نيز بناى سارويه در ناحيه جى اصفهان از تهمورس است . در باب علت ساخته شدن آن مىگويند در روزگار تهمورس خبر از وقوع « حادثه غربى آسمانى » داده شد . برخى اين حادثه را همان طوفان مىدانند . در نتيجه تهمورس دستور داد تا منطقه‌اى را بيابند كه از همه نظر مناسب باشد و در شرايط مختلف بتواند سالم بماند . پس ناحيه جى اصفهان را برگزيدند در آنجا دژى ساختند . آنگاه تهمورس فرمان داد تا دانشها را بر پوست درخت توز نوشته ، تجليد كنند و در سالم ترين جاهاى آن پنهان نمايند تا در هر شرايطى سالم بمانند . به سال 350 قمرى يك طرف از بناى سارويه ويران شد و خانه‌اى پديد آمد كه در آن حدود 50 بار پوست درخت توز بود . اين پوستها به خطى نوشته شده بود كه كسى مانند آن را نديده بود . ر . ك . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 184 - 182 بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 38 - 37 ابن نديم ، الفهرست ، ص 440 - 438 . نيز ر . ك . ابن بلخى ، فارسنامه ، ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 254 مجمل التواريخ و القصص ، ص 39 . اما در بارهء نحوه درگذشت تهمورس در كتاب روايات فارسى ، خبرى ذكر شده كه چندان پذيرفتنى نمىنمايد و بطور كلى حاكى از كشته شدن تهمورس توسط اهريمن و بلعيده شدن بوسيلهء اوست . ر . ك . داراب هرمزديار ، روايات فارسى ، ج 1 ، ص 312 نقل در مينوى خرد ، ص 119 تعليقات تفضلى . مدت عمر تهمورس را ميرخواند 800 سال ذكر كرده است . روضة الصفا ، ج 1 ، ص 515 . اما در باب مكان دخمه تهمورس : گرديزى مكان درگذشت وى را ايران شهر مىداند . زين الأخبار ، ص 32 . صاحب مجمل التواريخ و القصص مىنويسد كه جسد تهمورس در آتشگاه اصفهان كه مينوذر نام داشته و خود تهمورس بانى آن بوده نهاده شد . ص 462 - 461 . اما اسدى طوسى مىنويسد كه دخمه تهمورس در شبه جزيرهء بندآب در هند ، داخل خانه‌اى در زير زمين و ميان حصارى بلند و استوار بوده است كه گرشاسپ به ديدن آن مىرود : به ديگر يكى خانه رفتند باز * به زير زمين كرده راهى دراز همه خانه بُد سنگ همرنگ نيل * درو چشمهء آب زرين دو ميل به هر ميل بر مهره‌اى از بلور * برو گوهرى چون درفشنده هور گهرها فروزان در آب از فراز * وزو نور داده همه خانه باز بر چشمه تختى و مردى به روى * بمرده به چادر نهنبيده روى يكى لاژوردينش لوحى زبر * بر آن لوح سى خط نبشته به زر گرشاسپ از فردى كه همراهش بوده مىخواهد تا آن را بخواند : منم پور هوشنگ شاه بلند * جهاندار طهمورث ديوبند حصار و طلسمى چنين ساختم * بسى گوهر و گنج پرداختم اگر بنگرى كمترين گوهرى * بها بيشتر دارد از كشورى به چندين گهر در سپنجى سراى * چو من شه نماندم ، كه مانَد به جاى . . . ر . ك . اسدى طوسى ، گرشاسپ‌نامه ، ص 187 - 183 . براى آگاهيهاى بيشتر پيرامون تهمورس ر . ك . كريستن سن ، نخستين انسان و نخستين شهريار ، ج 1 ، ص 264 - 227 صفا ، حماسه‌سرايى ، ص 424 - 418 .