حكيم ابوالقاسم فردوسى
54
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
پس آن روان گشتند . پس ديو سياه با ترس و بيم بيآمد و هر دو گروه بهم درافتادند . ليك ديوان از آن سپاهِ دد و دام به ستوه آمدند . پس هوشنگ همچون شير ، چنگ بزد و با كمند او را بگرفت و سرش از تن جدا ساخت و بر زمين افكند . « 1 » چون آن كينه بگرفته شد ، روزگار گيومرت نيز بسر آمد : « 2 »
--> ( 1 ) - در اينجا ملاحظه مىشود كه اين هوشنگ است كه ديو را مىكشد ، ليكن روايات حاكى از اين هستند كه گيومرت نيز چنين كرده است چنان كه كشتن ديو بچهء ارزور به خود گيومرت نسبت داده شده است كه چون سيامك كشته شد ، گيومرت به همراه هوشنگ به جنگ ديوان رفت و اين جنگ به روايتى در محل امروزين بلخ روى داد . گويند سلاح او چوب بزرگ فلاخنى بود كه نام اعظم پروردگار بر آن نوشته بود و بدان وسيله ديوان را كشت و برخى از ايشان را اسير كرد و برخى نيز گريختند . ر . ك . مينوى خرد ، ص 42 ، پرسش 26 بند 15 - 14 رساله ماه فروردين روز خرداد ، بند 19 در متون پهلوى ، ص 142 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 119 و 114 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 76 ، اما در باب هوشنگ و ديوان نيز جنگهاى بسيارى ذكر شده است . در آبان يشت ، فقره 21 ، درواسپ يشت ، فقره 3 ، رام يشت ، فقره 7 ، ارت يشت ، فقره 24 هوشنگ در بالاى كوه هرا ( البرز ) به فرشتگان موكل يشتهاى مذكور يعنى ناهيد و گوش و رايو و ارت ، فديه نياز نموده ، درخواست مىكند كه وى را بزرگترين شهريار روى زمين گردانند و او را بر ديوها و مردمان و جادوان و پريان و كاويها و كرپانها چيره سازند ، تا همه ديوها از او به هراس افتاده ، بگريزند و او بر ديوهاى مازندران و دروغ پرستان ورنه دست يافته ، همه را شكست دهد . خواهش او اجابت مىشود و او كامروا مىگردد . ر . ك . پورداود ، يشتها ، ج 1 ، ص 178 . بدين سان هوشنگ از سه بخش آن ديوان ، دو بخش را نابود كرد . ر . ك . خرده اوستا ، ص 176 مينوى خرد ، ص 43 پرسش 26 بند 20 - 19 بندهش ، ص 139 . باقى ايشان را نيز به غارها و كوهها و جزيرههاى دوردست تبعيد كرد و از ايشان پيمان استوار گرفت كه از آميزش با مردمان خوددارى كنند . اين جدايى تا زمان درگذشت هوشنگ برقرار ماند . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 41 نويرى ، نهاية الإرب ، ، ج 10 ، ص 147 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 112 - 111 . ( 2 ) - در باب مدت زندگانى گيومرت روايات متفاوتى وجود دارد گرچه بيشتر روايات حاكى از اين هستند كه وى مدت 1000 سال زندگانى كرد . ر . ك . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 217 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 76 تاريخ سيستان ، ص 3 - 2 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 27 ، و 9 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 147 خواند مير ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 499 . بلعمى در يك روايت عمر او را 700 سال دانسته است . تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 128 . برخى 40 سال گفتهاند . ر . ك . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 10 . خيام بر آن است كه وى پس از آنكه براى نخستين بار ، تاريخ گذارد ( ر . ك . صفحات پيشين ) 40 سال بزيست . نوروزنامه ، ص 12 . در گزيدههاى زادسپرم ، ص 7 آمده است كه وى پس از تازش اهريمن ، مدت 30 سال بزيست . و بلعمى نيز در روايتى ديگر مىگويد زمانى كه به شاهى رسيد 110 ساله بود و 30 سال پس از آن بزيست . تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 123 . ثعالبى در باب زيبايى گيومرت گويد : « كيومرث از همه مردم زيباتر و در آفرينش از همگان كامل تر و نيرومندتر بود ، به گونهاى كه چشمها را مىربود و هيچ پرى يا آدمى نبود كه او را ببيند و دلباخته او نشود و در بر ابر او كرنش نكند و نماز نبرد . » تاريخ غررالسير ، ص 38 . به اتفاق اجماع روايات ، وى شهرهاى بلخ ، دماوند و استخر پارس را بساخت . ر . ك . بلعمى ، همان ، ج 1 ، ص 120 ابن بلخى ، همان ، ص 121 و 28 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 76 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 155 و 120 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 21 . در باب محل درگذشت گيومرت روايت شده كه درگذشت وى در كوهى در هند بوده است . مجمل التواريخ و القصص ، ص 461 . شايد كه وى در آن محل به عبادت مىپرداخته است . نيز براى روايات گوناگون پيرامون گيومرت ر . ك . كريستين سن ، نخستين انسان و نخستين شهريار ، ج 1 ، ص 160 - 11 صفا ، حماسهسرايى ، ص 411 - 399 .