حكيم ابوالقاسم فردوسى

50

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

كه دلش به ديدار او شاد ليكن پيوسته از بيم جداييش در هراس بود . چندى بر اين بگذشت . در گيتى كسى دشمن ايشان نبود ، مگر اهريمن پليد و بدسگال كه ايشان را رشك مىبرد . اهريمن را بچه‌اى بود چون گرگ سترگ و دلاور و با سپاهيانى بسيار . پس اهريمن به نزد او برفت و تخت و تاج گيومرت را از او بخواست . از آن بخت گيومرت و سيامك ، گيتى بر آن ديو بچّه « 1 » ، سياه گشت و بر آن شد تا آن شاهى براندازد . پس اين راز خود با بسيارى در ميان گذارد . ليك گيومرت را از اين كار ، آگاهى نبود تا اين كه سروش آسمانى « 2 » بسان يك پرى به نزد او آمد و او را از آن راز و آنچه كه آن دشمن نابكار و پدرش مىكردند ، بيآگاهانيد .

--> ( 1 ) - در اينجا ديو مترادف اهريمن به كار رفته است . ( 2 ) - در اوستا سْرَاُوشَ sraoa به معناى فرمانبردارى ، بخصوص اطاعت از اوامر الهى و شنيدن كلام ايزدى است . ر . ك . پورداود ، يشَتها ، ج 1 ، ص 517 - 516 . سروش در واقع پيك ايزدى و حامل وحى خداوند ، همان جبرئيل است . آگاه شدن گيومرت توسط سروش نشانگر اين است كه بر طبق باور حكيم فردوسى ، گيومرت پيغمبر بوده و از طريق سروش به او وحى مىشده است . خوانندهء اين سطور باز هم در چندين شاه از پيشداديان با اين امر برخورد خواهد كرد و اين همان پديدهء شاه - پيامبر است كه در اين تاريخ به چشم مىخورد . و اين آگاه شدن بوسيلهء سروش آسمانى دقيقاً برابر وحى است كه البته با الهام تفاوت آشكار دارد چه وحى تنها به پيامبران مىرسد ، ليكن الهام به غير از پيامبران هم مىشود . در وحى ، برخورد پيامبر با حامل وحى يك برخورد محسوس است ليكن الهام ، چيزى شبيه به رؤياست كه شخص گيرندهء آن با حامل آن هيچ برخورد محسوسى ندارد .