حكيم ابوالقاسم فردوسى

111

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

كينه‌جويانه رو سوى بيت المقدس نهادند - كه كاخ ضحاك بود . و بيت المقدس واژه‌اى تازى به چَم « 1 » خانه پاك است كه در پهلوى آن را دژ هوخت گنگ « 2 » خوانند . از دشت ، نزديك شهر آمدند و فريدون از يك كُروه « 3 » مانده نگاه كرد ، پس در آن شهر كاخى ديد كه از كيوان نيز بلندتر بود ، گويى مىخواست ستاره بربايد . و چون برجيس بر آسمان ، فروزنده بود . دانست كه آن كاخ ضحاك اژدها است . يارانش را گفت : از آن ترسم كه ميان ضحاك - كه چنين كاخ بلندى را از اين خاك تيره پديد آورده - با گيهان ، رازى نهفته باشد « 4 » پس همان به كه بجاى درنگ ، جنگ را آغازيم . اين بگفت و دست به گرز گران برد و سوار بر اسب تيزتك همچون آتشى در برابر نگاهبانان كاخ ضحاك جهيد و نام يزدان بگفته ، با گرز گران نگاهبانان كاخ را - همگى

--> ( 1 ) - چَم واژه پارسى معنى است . ( 2 ) - دِژ هوخت گَنْگ ، گنگ دِژ هخت ، گنگ دژ هوخت ، گنگ دُژ هوخت ، گنگ دژ هوخ ، گنگ دژ هُرْج ، گنگ دژ هِرْج همان نام بيت المقدس است كه به سريانى آن را ايليا خوانند . معناى عام بتخانه را هم دارد . از همين نوع مىتوان گنگ دژ و گنگ بهشت را نام برد كه نام قلعه‌اى است كه ضحاك در بابل ساخت . ر . ك . برهان قاطع ، ماده گنگ ، گنگ دژ هخت ، گنگ دژ هرج ، گنگ دژ هوخت ، گنگ دژ ، گنگ بهشت و حواشى معين . نيز دژ هوخت به معناى « گفتار بد » و « نفرين كرده » نيز هست . ر . ك . فرهنگ جامع شاهنامه ، ماده دژ هوخت گنگ . اما ضحاك ابتدا در بابل اقامت داشت و در آنجا دژ يا سرايى ساخته بود كه آن را گنگ دژ يا گلنگ ديس ( دمن حت ، دس‌حت ) مىخواندند . بعد از آن شهر ايليا يا همان اورشليم را پايتخت خود ساخت . ر . ك . مجمل التواريخ و لقصص ، ص 41 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 32 اسدى طوسى ، گرشاسب نامه ، ص 50 . اسدى طوسى در باب رفتن گرشاسب به نزد ضحاك مىنويسد : به دژ هوخت‌گنگ آمد از راه شام * كه خوانيش بيت المقدس به نام بد آنگه كه ضحاك بد پادشا * همى خواند آن خانه را ايليا گرشاسب نامه ، ص 69 . به نظر مىرسد نام دژ هوخت‌گنگ كه چنان كه ذكر شد معنى « نفرين كرده » را مىدهد ، از سوى دشمنان ضحاك به آن داده شده باشد و نام بيت المقدس يا خانه پاك پس از غلبه فريدون بر ضحاك و تسخير آن شهر ، بدان داده شده باشد . گرديزى ، اشتباهاً معتقد است كه فريدون به گنگ دژ يعنى به بابل رفت و بر ضحاك غلبه كرد و نامى از بيت المقدس نمىبرد . ر . ك . زين الأخبار ، ص 36 . ( 3 ) - كُروه koruh واژهء پارسى ميل است كه در نزد ايرانيان باستان به معناى ثلث فرسنگ يعنى حدود چهار هزار ذراع بوده است . يعنى آن مقدار مسافت كه در زمين هموار ، به نظر مردمى كه در ديد ايشان قصورى نباشد و بسيار تيز بين هم نباشند ، بتوان ديد و بشود به آنجا رسيد . ر . ك . فرهنگ جهانگيرى ، ماده كروه لغت نامه دهخدا ، ماده ميل . ( 4 ) - اشاره به كاربرد طلسم توسط ضحاك براى ساختن آن كاخ با آن شكوه و جلال دارد .