حكيم ابوالقاسم فردوسى
103
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
سپاهى افزونتر ، از آدمى و ديو و پرى مىبايد . اكنون نيز شمايان بايد گواهىاى بنويسيد كه من جز نيكى نكرده و جز راستى سخنى نگفته و جز داد نخواستهام . آن گروه را از بيم ضحاك ، ياراى سخن گفتن نبود پس آن گواهى بنوشتند . ليك در همان زمان ناگاه فرياد ستمديدهء دادخواهى برخاست . پس ستمديده را پيش ضحاك فرا خواندند و او را در كنار بزرگان نشاندند و ضحاك با رويى دژم ، او را گفت : برگوى تا از كه ستم ديدى . او خروشيد و دست بر سر زد و گفت : شاها ، من كاوهام كه اينك به دادخواهى نزد تو آمدهام ، پس اگر كار تو داد ستدن است ، داد من بستان ، ليكن بدان كه اين ستم را تو بر من روا داشتهاى و اگر خود ، چنين نمىپندارى پس چرا به فرزندان من دست بردهاى ، مرا در گيتى هجده پسر بود كه اكنون از ايشان تنها يكى مانده است . « 1 » پس اين يكى را بر من ببخشاى . شاها بنگر كه اگر من گناهى
--> ( 1 ) روايتى كه همچون حكيم فردوسى بيانگر 18 پسر كاوه باشد ، در جايى ديده نشد . ليكن در روايات ديگر نيز همچون همين روايت اشتباهاتى وجود دارد . بيشتر روايات حاكى از اين هستند كه كاوه 2 پسر داشت كه هر دو براى ماران ضحاك كشته شدند و همين امر سبب قيام كاوه شد . ر . ك . بلعمى تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 144 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 59 - 58 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 137 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 149 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 35 . ثعالبى در روايت متفاوت ديگرى معتقد است كه وى 2 پسر داشت ، ليكن يكى از آنها كشته شد و ديگرى را هم مىخواستند بكشند اما در اثر قيام كاوه ، ضحاك او را باز پس داد . نام اين پسر را قارن ذكر كرده است . تاريخ غررالسير ، ص 55 - 54 . مستوفى نيز در روايت ديگرى معتقد است كه كاوه 2 پسر داشت و هر دو را براى كشتن گرفتند كه در آن هنگام ، كاوه قيام كرد . تاريخ گزيده ، ص 82 . اما نگارنده اين حواشى مىگويد نه حكيم فردوسى و نه هيچ يك از منابع ديگرى كه ذكرشان گذشت به روايت اشتباه خود پى نبردهاند ، چرا كه به تصريح خود حكيم فردوسى ( چنان كه در آينده خواهد آمد ) و تصريح بسيارى از منابع در جاهاى ديگر ، كاوه در زمانى كه فريدون قيام كرد و به شاهى رسيد و در روزگاران بعدى آن هم داراى 2 پسر به نامهاى قارن ( قارن رزم زن ، قارن كاوگان ) و قباد بوده است كه قباد از قارن از نظر سن ّ بزرگتر بوده است . قارن بعدها سپهسالار فريدون و نيز منوچهر مىگردد و لقب رزم زن مىگيرد و به همراه قباد در جنگهاى منوچهر با افراسياب شركت مىكند ، در حالى كه او سپهسالار است و قباد نيز در يكى از همان جنگها ، در جنگ با بارمان تورانى كشته مىشود . جالب اين كه بسيارى از كسانى كه روايت ايشان مبنى بر كشته شدن هر دو پسر كاوه يا يكى از ايشان در زمان ضحاك ذكر شد ، در خلال جنگهاى ايران و توران ، از قارن و قباد - پسران كاوه - سخن به ميان مىآورند و گفتار پيشين خود را از ياد مىبرند . تنها مستوفى در آن ميان سخن از كشته شدن آن دو پسر نمىكند ولى هيچ سخن ديگرى هم نمىگويد . در هر حال اين فراموشى در تاريخ نويسى و دوگانگى روايات مىتواند از اينجا ناشى شود كه شخص براى بار دوم در اثر خود دقت و بررسى نمىكند گرچه از حكيم فردوسى چنين چيزى دور از ذهن مىنمايد .