حكيم ابوالقاسم فردوسى

998

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

همه بوم ما را بدين سان برست * اگر زرّ و سيمست و گر گوهرست چو هشتاد شاهند با تاج زر * بفرمان من تنگ بسته كمر همه بوم را گرد درياست راه * نيابد بدين خاك بر ديو گاه ز قنّوج تا مرز درياى چين * ز سقلاب تا پيش ايران زمين بزرگان همه زير دستِ منند * به بيچارگى در پرست منند بهند و بچين و ختن پاسبان * نرانند جز نام من بر زبان همه تاج ما را ستاينده‌اند * پرستندگى را فزاينده‌اند بمشكوى من دخت فغفور چين * مرا خواند اندر جهان آفرين پسر دارم از وى يكى شير دل * كه بستاند از كه بشمشير دل ز هنگام كاوس تا كىقباد * ازين بوم و بر كس نكردست ياد همان نامبردار سيصد هزار * ز لشكر كه خواند مرا شهريار ز پيوستگانم هزار و دويست * كزيشان كسى را به من راه نيست همه زاد بر زاد خويش منند * كه در هند بر پاى پيش منند كه در بيشه شيران بهنگام جنگ * ز آورد ايشان بخايد دو چنگ گر آيين بدى هيچ آزاده را * كه كشتى بتندى فرستاده را سرت را جدا كردمى از تنت * شدى مويه گر بر تو پيراهنت به دو گفت بهرام كاى نامدار * اگر مهترى كام كژّى مخار مرا شاه من گفت كو را بگوى * كه گر بخردى راه كژّى مجوى ز درگه دو دانا پديدار كن * زبان آور و كامران بر سخن گر ايدونك زيشان براى و خرد * يكى بر يكى زان ما بگذرد مرا نيز با مرز تو كار نيست * كه نزديك بخرد سخن خوار نيست و گرنه ز مردان جنگاوران * كسى كو گرايد بگرز گران گزين كن ز هندوستان صد سوار * كه با يك تن از ما كند كارزار نخواهيم ما باژ از مرز تو * چو پيدا شود مردى و ارز تو [ كشتى گرفتن بهرام گور در بارگاه شنگل و هنر نمودن ] چو بشنيد شنگل ببهرام گفت * كه راى تو با مردمى نيست جفت زمانى فرود آى و بگشاى بند * چه گويى سخنهاى ناسودمند يكى خرّم ايوان بپرداختند * همه هرچ بايست بر ساختند بياسود بهرام تا نيم روز * چو بر اوج شد تاج گيتى فروز چو در پيش شنگل نهادند خوان * يكى را بفرمود كو را بخوان كز ايران فرستادهء خسروست * سخن گوى و هم كامگار نوست كسى را كه با اوست هم زين نشان * بياور بخوان رسولان نشان بشد تيز بهرام و بر خوان نشست * بنان دست بگشاد و لب را ببست چو نان خورده شد مجلس آراستند * نوازندهء رود و مى خواستند همى بوى مشك آمد از خوردنى * همان زير زربفت گستردنى بزرگان چو از باده خرّم شدند * ز تيمار نابوده بىغم شدند دو تن را بفرمود زور آزماى * بكشتى كه دارند با ديو پاى