حكيم ابوالقاسم فردوسى

995

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

از انديشهء ديو باشيد دور * گهِ جنگ دشمن مجوييد سور اگر خواهم از زيردستان خراج * ز دارنده بيزارم و تخت عاج اگر بدكنش بد پدر يزدگرد * بپاداش آن داد كرديم گرد همه دل ز كردار او خوش كنيد * بآزادى آهنگ آتش كنيد ببخشد مگر كردگارش گناه * ز دوزخ بمينو نمايدش راه كسى كو جوانست شادى كنيد * دل مردمان جوان مشكنيد بپيرى بمستى ميازيد دست * كه همواره رسوا بود پير مست گنهكار يزدان مباشيد هيچ * بپيرى به آيد برفتن بسيچ چو خشنود گردد ز ما كردگار * بهستى غم روز فردا مدار دل زيردستان بما شاد باد * سر سركشان از غم آزاد باد همه نامداران چو گفتار شاه * شنيدند و كردند نيكو نگاه همه ديده كردند پيشش پر آب * ازان شاه پر دانش و زود ياب خروشان برو آفرين خواندند * ورا پادشاه زمين خواندند [ نوشتن بهرام گور نامه به نزديك شنگل - شاه هند ] وزير خردمند بر پاى خاست * چنين گفت كاى خسرو داد و راست جهان از بدانديش بىبيم گشت * وزين مرزها رنج و سختى گذشت مگر نامور شنگل از هندوان * كه از داد پيچيده دارد روان ز هندوستان تا در مرز چين * ز دزدان پر آشوب دارد زمين بايران همى دست يازد ببد * بدين داستان كار سازى سزد تو شاهى و شنگل نگهبان هند * چرا باژ خواهد ز چين و ز سند بر انديش و تدبير آن باز جوى * نبايد كه ناخوبى آيد به روى چو بشنيد شاه آن پر انديشه شد * جهان پيش او چون يكى بيشه شد چنين گفت كاين كار من در نهان * بسازم نگويم بكس در جهان بتنها ببينم سپاه ورا * همان رسم شاه و گاه ورا شوم پيش او چون فرستادگان * نگويم بايران بآزادگان بشد پاك دستور او با دبير * جزو هر كسى آنك بد ناگزير بگفتند هر گونه از بيش و كم * ببردند قرطاس و مشك و قلم يكى نامه بنوشت پر پند و راى * پر از دانش و آفرين خداى سر نامه كرد از نخست آفرين * ز يزدان بر آن كس كه جست آفرين خداوند هست و خداوند نيست * همه چيز جفتست و ايزد يكيست ز چيزى كجا او دهد بنده را * پرستنده و تاج دارنده را فزون از خرد نيست اندر جهان * فروزندهء كهتران و مهان هر انكس كه او شاد شد از خرد * جهان را بكردار بد نسپرد پشيمان نشد هر ك نيكى گزيد * كه بد آب دانش نيارد مزيد رهاند خرد مرد را از بلا * مبادا كسى در بلا مبتلا نخستين نشان خرد آن بود * كه از بد همه ساله ترسان بود بداند تن خويش را در نهان * به چشم خرد جست راز جهان