حكيم ابوالقاسم فردوسى
960
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
هر انكس كزين زير دستان ما * ز دهقان و از در پرستان ما بنالد يكى كهتر از رنج من * مبادا سر و افسر و گنج من يكى پير بد نام او ماهيار * شده سال او بر صد و شست و چار چو آواز بشنيد بر پاى خاست * چنين گفت كاى مهتر داد و راست چنين يافتم از فريدون و جم * و زان نامداران هر بيش و كم چو تو شاه ننشست كس در جهان * نه كس اين شنيد از كهان و مهان بهنگام جم چون سخن راندند * ورا گنج گاوان همى خواندند چو گنجى پراگنده اى در جهان * ميان كهان و ميان مهان دلت گر بدرهاى درياستى * ز دريا گهر موج برخاستى ندانست كس در جهان كان كجاست * بخاكست گر در دم اژدهاست تو چون يافتى ننگريدى بگنج * كه ننگ آمدت اين سراى سپنج به دريا همانا كه چندين گهر * بديده نديدست كس بيشتر بدرويش بخشيدى اين گوهران * همان گاو گوهر كران تا كران پس از رفتنت نام تو زنده باد * تو آباد و پيروز و بخت از تو شاد بسى دفتر خسروان زين سخن * سيه گردد و هم نيايد ببن [ رفتن بهرام گور به نخجير و خواستن دختران برزين دهقان ] بروز سديگر برون رفت شاه * ابا لشكر و ساز نخچير گاه بزرگان ايران ز بهر شكار * بدرگاه رفتند سيصد سوار ابا هر سوارى پرستنده سى * ز ترك و ز رومى و از پارسى پرستنده سيصد ز ايوان شاه * برفتند با ساز نخچير گاه ز ديبا بياراسته صد شتر * ركابش همه زرّ و پالانش در ده اشتر نشستنگه شاه را * بديبا بياراسته گاه را بپيش اندر آراسته هفت پيل * برو تخت پيروزه همرنگ نيل همه پايهء تخت زرّ و بلور * نشستنگه شاه بهرام گور ابا هر يكى تيغ زن صد غلام * بزرّين كمرها و زرّين ستام صد اشتر بد از بهر رامشگران * همه بر سران افسر از گوهران ابا بازداران صد و شست باز * دو صد چرغ و شاهين گردن فراز پس اندر يكى مرغ بودى سياه * گرامىتر آن بود بر چشم شاه سياهى بچنگ و بمنقار زرد * چو زرّ درخشنده بر لاژورد همى خواندش شاه طغرى بنام * دو چشمش برنگ پر از خون دو جام كه خاقان چينش فرستاده بود * يكى تخت با تاج بيجاده بود يكى طوق زرّين زبرجد نگار * چهل ياره و سى و شش گوشوار شتروار سيصد طرايف ز چين * فرستاد و ياقوت سيصد نگين پس بازداران صد و شست يوز * ببردند با شاه گيتى فروز بياراسته طوق يوز از گهر * به دو اندر افگنده زنجير زر بيامد شهنشاه زين سان بدشت * همى تاجش از مشترى بر گذشت هر انكس كه بودند نخچير جوى * سوى آب دريا نهادند روى