حكيم ابوالقاسم فردوسى
954
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
خوش آمد شهنشاه بهرام را * يكى تازه كرد اندرين كام را دگر گفت موبد بدان مردمان * كه جاويد داريد دل شادمان شما را همه يك سره كرد مه * بدان تا كند شهره اين خوب ده بدين ده زن و كودكان مهترند * كسى را نبايد كه فرمان برند بدين ده چه مزدور و چه كدخداى * بيك راه بايد كه دارند جاى زن و كودك و مرد جمله مهيد * يكايك همه كدخداى دهيد خروشى برآمد ز پر مايه ده * ز شادى كه گشتند همواره مه زن و مرد ازان پس يكى شد براى * پرستار و مزدور با كدخداى چو ناباك شد مرد برنا بده * بريدند ناگه سر مرد مه همه يك بديگر بر آميختند * بهر جاى بىراه خون ريختند چو برخاست زان روستا رستخيز * گرفتند ناگاه ازان ده گريز بماندند پيران ابى پاى و پر * بشد آلت ورزش و ساز و بر همه ده بويرانى آورد روى * درختان شده خشك و بىآب جوى شده دشت ويران و ويران سراى * رميده ازو مردم و چارپاى چو يك سال بگذشت و آمد بهار * بران ره بنخچير شد شهريار بران جاى آباد خرّم رسيد * نگه كرد و بر جاى بر ده نديد درختان همه خشك و ويران سراى * همه مرز بىمردم و چارپاى دل شاه بهرام ناشاد گشت * ز يزدان بترسيد و پر داد گشت بموبد چنين گفت كاى روز به * دريغست ويران چنين خوب ده برو تيز و آباد گردان بگنج * چنان كن كزين پس نبينند رنج ز پيش شهنشاه موبد برفت * از انجا بويران خراميد تفت ز بر زن همى سوى برزن شتافت * بفرجام بيكار پيرى بيافت فرود آمد از باره بنواختش * بر خويش نزديك بنشاختش به دو گفت كاى خواجهء سالخورد * چنين جاى آباد ويران كه كرد چنين داد پاسخ كه يك روزگار * گذر كرد بر بوم ما شهريار بيامد يكى بىخرد موبدى * ازان نامداران بىبر بدى بما گفت يك سر همه مهتريد * نگر تا كسى را بكس نشمريد بگفت اين و اين ده پر آشوب گشت * پر از غارت و كشتن و چوب گشت كه يزدان ورا يار به اندازه باد * غم و مرگ و سختى برو تازه باد همه كار اين جا پر از تيرگيست * چنان شد كه بر ما ببايد گريست ازين گفته پر درد شد روز به * بپرسيد و گفت از شما كيست مه چنين داد پاسخ كه مهتر بود * بجايى كه تخم گيا بر بود به دو روز به گفت مهتر تو باش * بدين جاى ويران بسر بر تو باش ز گنج جهاندار دينار خواه * هم از تخم و گاو و خر و بار خواه بكش هرك بيكار بينى بده * همه كهترانند يك سر تو مه بدان موبد پيش نفرين مكن * نه بر آرزو راند او اين سخن اگر يار خواهى ز درگاه شاه * فرستمت چندانك خواهى بخواه