حكيم ابوالقاسم فردوسى

952

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

به روى جهاندار جام نبيد * دو من را بيك بار اندر كشيد چو شد مرد خرّم ز ديدار شاه * ازان نامداران و آن جشنگاه يكى جام ديگر پر از مى بلور * بدلش اندر افتاد زان جام شور ز پيش بزرگان بيازيد دست * بدان جام مى تاخت و بر پاى جست به ياد شهنشاه بگرفت جام * منم گفت ميخواره كبر وى نام به روى شهنشاه جام نبيد * چو من دركشم يار خواهم گزيد بجام اندرون بود مى پنج من * خورم هفت ازين بر سر انجمن پس انگه سوى ده روم من به هوش * ز من نشنود كس بمستى خروش چنان هفت جام پر از مى بخورد * ازان مى پرستان برآورد گرد بدستورى شاه بيرون گذشت * كه داند كه مى در تنش چون گذشت و زان جاى خرّم بيامد بدشت * چو در سينهء مرد مى گرم گشت برانگيخت اسپ از ميان گروه * ز هامون همى تاخت تا پيش كوه فرود آمد از باره جايى نهفت * يله كرد و در سايهء كوه خفت ز كوه اندر آمد كلاغ سياه * دو چشمش بكند اندران خوابگاه همى تاختند از پس اندر گروه * و را مرده ديدند بر پيش كوه دو چشمش ز سر كنده زاغ سياه * برش اسپ او ايستاده به راه برو كهترانش خروشان شدند * و زان مجلس و جام جوشان شدند چو بهرام برخاست از خوابگاه * بيامد بر او يكى نيك خواه كه كبروى را چشم روشن كلاغ * ز مستى بكندست در پيش راغ رخ شهريار جهان زرد شد * ز تيمار كبروى پر درد شد هم انگه برآمد ز درگه خروش * كه اى نامداران با فرّ و هوش حرامست مى در جهان سر بسر * اگر زير دستست گر نامور [ داستان كودك موزه‌گر با شير و رواكردن بهرام گور ، مى را ] برين گونه بگذشت سالى تمام * همى داشتى هر كسى مى حرام همان شه چو مجلس بياراستى * همان نامهء باستان خواستى چنين بود تا كودكى كفشگر * زنى خواست با چيز و نام و گهر نبودش دران كار افزار سخت * همى زار بگريست مامش ز بخت همانا نهان داشت لختى نبيد * پسر را بدان خانه اندر كشيد بپور جوان گفت كاين هفت جام * بخور تا شوى ايمن و شاد كام مگر بشكنى امشب آن مهر تنگ * كلنگ از نمد كى كَنَد كان سنگ بزد كفشگر جام مى هفت و هشت * هم اندر زمان آتشش سخت گشت جوانمرد را جام گستاخ كرد * بيامد در خانه سوراخ كرد و زان جايگه شد بدرگاه خويش * شده شاد دل يافته راه خويش چنان بد كه از خانه شيران شاه * يكى شير بگسست و آمد به راه ازان مى همى كفشگر مست بود * بديده نديد آنچ بايست بود بشد تيز و بر شير غرّان نشست * بيازيد و بگرفت گوشش بدست بران شير غرّان پسر شير بود * جوان از بر و شير در زير بود