حكيم ابوالقاسم فردوسى
931
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ز اسپان تازى بزرّين ستام * ز چيزى كه پر مايه بردند نام ز بُرد يمانى و تيغ يمن * دگر هرچ معدنش بد در عدن چو نعمان كه با شاه همراه بود * بنزديك او افسر ماه بود چنين تا به شهر صطخر آمدند * كه از شاه زاده بفخر آمدند ازان پس چو آگاهى آمد بشاه * ز فرزند و نعمان تازى به راه پذيره شدندش همه موبدان * ز درگاه بيدار دل بخردان بيامد هم آنگاه نزد پدر * چو ديدش پدر را بر آورد سر بپيش كيى تخت او سر فراز * بيامد شتابان و بردش نماز چو بهرام را ديد بيدار شاه * بدان فرّ و آن شاخ و آن گردگاه شگفتى فرو ماند از كار اوى * ز بالا و فرهنگ و ديدار اوى فراوان بپرسيد و بنواختش * بنزديك خود جايگه ساختش ببر زن درون جاى نعمان گزيد * يكى كاخ بهرام را چون سزيد فرستاد نزديك او بندگان * چو اندر خور او پرستندگان شب و روز بهرام پيش پدر * همى از پرستش نخاريد سر چو يك ماه نعمان ببد نزد شاه * همى خواست تا باز گردد به راه بشب كس فرستاد و او را بخواند * برابرش بر تخت شاهى نشاند به دو گفت منذر بسى رنج ديد * كه آزاده بهرام را پروريد بدين كار پاداش نزد منست * بهار شما اور مزد منست پسنديدم اين راى و فرهنگ اوى * كه سوى خرد بينم آهنگ اوى تو چون دير ماندى بدين بارگاه * پدر چشم دارد همانا به راه ز دينار گنجيش پنجه هزار * بدادند با جامهء شهريار ز آخر بسيمين و زرّين لگام * ده اسپ گرانمايه بردند نام ز گستردنيهاى زيبنده نيز * زرنگ و ز بوى و زهر گونه چيز ز گنج جهاندار ايران ببرد * يكايك بنعمان منذر سپرد بشادى در بخشش اندر گشاد * بر اندازه يارانش را هديه داد بمنذر يكى نامه بنوشت شاه * چنانچون بود درخور پيشگاه بآزادى از كار فرزند اوى * كه شاه يمن گشت پيوند اوى بپاداش اين كار يازم همى * بچونين پسر سر فرازم همى يكى نامه بنوشت بهرام گور * كه كار من ايدر تباهست و شور نه اين بود چشم اميدم بشاه * كه زين سان كند سوى كهتر نگاه نه فرزندم ايدر نه چون چاكرى * نه چون كهترى شاددل بر درى بنعمان بگفت آنچ بودش نهان * ز بد راه و آيين شاه جهان چو نعمان برفت از در شهريار * بيامد بر منذر نامدار به دو نامهء شاه گيتى بداد * ببوسيد منذر بسر بر نهاد و زان هديهها شادمانى نمود * بران آفرين آفرين بر فزود و زان پس فرستاده اندر نهفت * ز بهرام چندى بمنذر بگفت پس آن نامه بر خواند پيشش دبير * رخ نامور گشت همچون زرير