حكيم ابوالقاسم فردوسى

89

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

سزاوار او خلعت آراستند * ز گنج آنچه پر مايه‌تر خواستند بكابل دگر سام را هر چه بود * ز كاخ و ز باغ و ز كشت و درود دگر چارپايان دوشيدنى * ز گستردنى هم ز پوشيدنى به سيندخت بخشيد و دستش بدست * گرفت و يكى نيز پيمان ببست پذيرفت مر دخت او را بزال * كه باشند هر دو بشادى همال سر افراز گردى و مردى دويست * به دو داد و گفتش كه ايدر مه‌ايست بكابل بباش و بشادى بمان * ازين پس مترس از بد بدگمان شكفته شد آن روى پژمرده ماه * بنيك اخترى بر گرفتند راه [ آمدن زال با نامهء سام نزد منوچهر ] پس آگاهى آمد سوى شهريار * كه آمد ز ره زال سام سوار پذيره شدندش همه سركشان * كه بودند در پادشاهى نشان چو آمد بنزديكىء بارگاه * سبك نزد شاهش گشادند راه چو نزديك شاه اندر آمد زمين * ببوسيد و بر شاه كرد آفرين زمانى همى داشت بر خاك روى * به دو داد دل شاه آزر مجوى [ بفرمود تا رويش از خاك خشك * ستردند و بر روى پراگند مشك ] بيامد بر تخت شاه ارجمند * بپرسيد از و شهريار بلند [ كه چون بودى اى پهلو رادمرد * بدين راه دشوار با باد و گرد ] بفرّ تو گفتا همه بهتريست * ابا تو همه رنج رامشگريست ] از و بستد آن نامهء پهلوان * بخنديد و شد شاد و روشن روان چو بر خواند پاسخ چنين داد باز * كه رنجى فزودى بدل بر دراز و ليكن بدين نامهء دلپذير * كه بنوشت با درد دل سام پير اگر چه مرا هست ازين دل دژم * برانم كه ننديشم از بيش و كم بسازم بر آرم همه كام تو * گر اينست فرجام آرام تو [ تو يك چند اندر بشادى بپاى * كه تا من بكارت زنم نيك راى ] ببردند خواليگران خوان زر * شهنشاه بنشست با زال زر بفرمود تا نامداران همه * نشستند بر خوان شاه رمه چو از خوان خسرو بپرداختند * بتخت دگر جاى مىساختند چو مى خورده شد نامور پور سام * نشست از بر اسپ زرّين ستام برفت و بپيمود بالاى شب * پر انديشه دل پر ز گفتار لب بيامد بشبگير بسته كمر * بپيش منوچهر پيروزگر برو آفرين كرد شاه جهان * چو برگشت بستودش اندر نهان [ گفتارى در بخت زال در نزد ستاره‌شناسان ] بفرمود تا موبدان و ردان * ستاره‌شناسان و هم بخردان كنند انجمن پيش تخت بلند * به كار سپهرى پژوهش كنند برفتند و بردند رنج دراز * كه تا با ستاره چه دارند راز سه روز اندران كارشان شد درنگ * برفتند با زيج رومى بچنگ زبان بر گشادند بر شهريار * كه كرديم با چرخ گردان شمار