حكيم ابوالقاسم فردوسى

885

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

غنيمت بدان بخش كو جنگ جست * به مردى دل از جان شيرين بشست هر انكس كه گردد بدستت اسير * بدين بارگاه آورش ناگزير من از بهر ايشان يكى شارستان * برآرم ببومى كه بد خارستان ازين پندها هيچ گونه مگرد * چو خواهى كه مانى تو بىرنج و درد بپيروزى اندر بيزدان گراى * كه او باشدت بىگمان رهنماى ز جايى كه آمد فرستاده‌يى * ز تركى و رومى و آزاده‌يى ازو مرزبان آگهى داشتى * چنين كارها خوار نگذاشتى بره بر بدى خان او ساخته * كنارنگ زان كار پرداخته ز پوشيدنيها و از خوردنى * نيازش نبودى بگستردنى چو آگه شدى زان سخن كار دار * كه او بر چه آمد بر شهريار هيونى سرافراز و مردى دبير * برفتى بنزديك شاه اردشير بدان تا پذيره شدندى سپاه * بياراستى تخت پيروز شاه كشيدى پرستنده هر سو رده * همه جامه‌هاشان بزر آژده فرستاده را پيش خود خواندى * به نزديكى تخت بنشاندى بپرسش گرفتى همه راز اوى * ز نيك و بد و نام و آواز اوى ز داد و ز بيداد و ز كشورش * ز آيين و ز شاه و ز لشكرش بايوانش بردى فرستاده وار * بياراستى هرچ بودى به كار و ز ان پس بخوان و ميش خواندى * بر تخت زرّينش بنشاندى بنخچير برديش با خويشتن * شدى لشكر بيشمار انجمن گسى كردنش را فرستاده وار * بياراستى خلعت شهريار بهر سو فرستاد پس موبدان * بىآزار و بيدار دل بخردان كه تا هر سوى شهرها ساختند * بدين نيز گنجى بپرداختند بدان تا كسى را كه بىخانه بود * نبودش نوا بخت بيگانه بود همان تا فراوان شود زير دست * خورش ساخت با جايگاه نشست ازو نام نيكى بود در جهان * چه بر آشكار و چه اندر نهان چو او در جهان شهريارى نبود * پس از مرگ او يادگارى نبود منم ويژه زنده كن نام اوى * مبادا جز از نيكى انجام اوى فراوان سخن در نهان داشتى * بهر جاى كار آگهان داشتى چو بىمايه گشتى يكى مايه دار * ازان آگهى يافتى شهريار چو بايست بر ساختى كار اوى * نماندى چنان تيره بازار اوى زمين برومند و جاى نشست * پرستيدن مردم زير دست بياراستى چون ببايست كار * نگشتى نهانش بكس آشكار تهى دست را مايه دادى بسى * به دو شاد كردى دل هر كسى همان كودكان را بفرهنگيان * سپردى چو بودى و را هنگ آن بهر برزنى در دبستان بدى * همان جاى آتش پرستان بدى نماندى كه بودى كسى را نياز * نگه داشتى سختى خويش راز بميدان شدى بامداد پگاه * برفتى كسى كو بدى داد خواه