حكيم ابوالقاسم فردوسى
853
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
برو آفرين باد و بر لشكرش * چه بر خويش و بر دوده و كشورش جهاندار سالار او مير نصر * كزو شادمانست گردنده عصر دريغش نيايد ز بخشيدن ايچ * نه آرام گيرد بروز بسيچ چو جنگ آيدش پيش جنگ آورد * سر شهرياران بچنگ آورد بر آن كس كه بخشش كند گنج خويش * ببخشد نه انديشد از رنج خويش جهان تا جهاندار محمود باد * وزو بخشش و داد موجود باد سپهدار چون بو المظفّر بود * سر لشكر از ماه برتر بود كه پيروز نامست و پيروز بخت * همى بگذرد تير او بر درخت هميشه تن شاه بىرنج باد * نشستش همه بر سر گنج باد هميدون سپهدار او شاد باد * دلش روشن و گنجش آباد باد چنين تا بپايست گردان سپهر * ازين تخمه هرگز مبراد مهر پدر بر پدر بر پسر بر پسر * همه تاج دارند و پيروزگر گذشته ز شوّال ده با چهار * يكى آفرين باد بر شهريار كزين مژده داديم رسم خراج * كه فرمان بد از شاه با فرّ و تاج كه سالى خراجى نخواهند بيش * ز دين دار بيدار و ز مرد كيش بدين عهد نوشين روان تازه شد * همه كار بر ديگر اندازه شد چو آمد بران روزگارى دراز * همى بفگند چادر داد باز ببينى بدين داد و نيكى گمان * كه او خلعتى يابد از آسمان كه هرگز نگردد كهن بر برش * بماند كلاه كيان بر سرش سرش سبز باد و تنش بىگزند * منش بر گذشته ز چرخ بلند ندارد كسى خوار فال مرا * كجا بشمرد ماه و سال مرا نگه كن كه اين نامه تا جاودان * درفشى بود بر سر بخردان بماند بسى روزگاران چنين * كه خوانند هر كس برو آفرين چنين گفت نوشين روان قباد * كه چون شاه را دل بپيچد ز داد كند چرخ منشور او را سياه * ستاره نخواند و را نيز شاه ستم نامهء عزل شاهان بود * چو درد دل بىگناهان بود بماناد تا جاودان اين گهر * هنرمند و با دانش و دادگر نباشد جهان بر كسى پايدار * همه نام نيكو بود يادگار كجا شد فريدون و ضحّاك و جم * مهان عرب خسروان عجم كجا آن بزرگان ساسانيان * ز بهراميان تا بسامانيان نكوهيدهتر شاه ضحّاك بود * كه بيدادگر بود و ناپاك بود فريدون فرّخ ستايش ببرد * بمرد او و جاويد نامش نمرد سخن ماند اندر جهان يادگار * سخن بهتر از گوهر شاهوار ستايش نبرد آنك بيداد بود * بگنج و بتخت مهى شاد بود گسسته شود در جهان كام اوى * نخواند بگيتى كسى نام اوى ازين نامهء شاه دشمن گداز * كه بادا همه ساله بر تخت ناز همه مردم از خانها شد بدشت * نيايش همى ز آسمان بر گذشت