حكيم ابوالقاسم فردوسى

84

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

[ ز تفّش همى پرّ كرگس بسوخت * زمين زير زهرش همى برفروخت ] [ نهنگ دژم بر كشيدى ز آب * بدم در كشيدى ز گردون عقاب ] [ زمين گشت بىمردم و چارپاى * همه يك سر او را سپردند جاى ] [ چو ديدم كه اندر جهان كس نبود * كه با او همى دست يارست سود ] [ به زور جهاندار يزدان پاك * بيفگندم از دل همه ترس و باك ] [ ميان را ببستم بنام بلند * نشستم بران پيل پيكر سمند ] [ بزين اندرون گرزهء گاوسر * ببازو كمان و به گردن سپر ] [ برفتم بسان نهنگ دژم * مرا تيز چنگ و ورا تيز دم ] [ مرا كرد پدرود هر كو شنيد * كه بر اژدها گرز خواهم كشيد ] [ ز سر تا بدمّش چو كوه بلند * كشان موى سر بر زمين چون كمند ] [ زبانش بسان درختى سياه * ز فر باز كرده فگنده به راه ] [ چو دو آبگيرش پر از خون دو چشم * مرا ديد غرّيد و آمد بخشم ] [ گمانى چنان بردم اى شهريار * كه دارم مگر آتش اندر كنار ] [ جهان پيش چشمم چو دريا نمود * بابر سيه بر شده تيره دود ] [ ز بانگش بلرزيد روى زمين * ز زهرش زمين شد چو درياى چين ] [ برو بر زدم بانگ برسان شير * چنانچون بود كار مرد دلير ] [ يكى تير الماس پيكان خدنگ * بچرخ اندرون راندم بىدرنگ ] [ چو شد دوخته يك كران از دهانش * بماند از شگفتى ببيرون زبانش ] [ هم اندر زمان ديگرى همچنان * زدم بر دهانش بپيچيد از ان ] [ سديگر زدم بر ميان زفرش * بر آمد همى جوى خون از جگرش ] [ چو تنگ اندر آورد با من زمين * بر آهختم اين گاوسر گرز كين ] [ بنيروى يزدان كيهان خداى * بر انگيختم پيل تن را ز جاى ] [ زدم بر سرش گرزهء گاو چهر * برو كوه باريد گفتى سپهر ] [ شكستم سرش چون تن ژنده پيل * فرو ريخت زو زهر چون رود نيل ] [ بزخمى چنان شد كه ديگر نخاست * ز مغزش زمين گشت با كوه راست ] [ كشف رود پر خون و زرداب شد * زمين جاى آرامش و خواب شد ] [ همه كوهساران پر از مرد و زن * همى آفرين خواندندى به من ] [ جهانى بران جنگ نظّاره بود * كه آن اژدها زشت پتياره بود ] [ مرا سام يك زخم از ان خواندند * جهان زر و گوهر بر افشاندند ] [ چو زو بازگشتم تن روشنم * برهنه شد از نامور جوشنم ] [ فرو ريخت از باره بر گستوان * وزين هست هر چند رانم زيان ] [ بران بوم تا ساليان بر نبود * جز از سوخته خار خاور نبود ] [ چنين و جزين هر چه بوديم راى * سران را سر آوردمى زير پاى ] [ كجا من چمانيدمى باد پاى * بپرداختى شير درّنده جاى ] كنون چند سالست تا پشت زين * مرا تختگاه است و اسپم زمين همه گرگساران و مازندران * به تو راست كردم بگرز گران نكردم زمانى برو بوم ياد * ترا خواستم راد و پيروز و شاد