حكيم ابوالقاسم فردوسى

7

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

تو نيز آفرين كن كه گويندهء * به دو نام جاويد جويندهء چو بيدار گشتم بجستم ز جاى * چه مايه شب تيره بودم بپاى بر آن شهريار آفرين خواندم * نبودم درم جان بر افشاندم بدل گفتم اين خواب را پاسخ است * كه آواز او بر جهان فرّخ است بران آفرين كو كند آفرين * بران بخت بيدار و فرّخ زمين ز فرّش جهان شد چو باغ بهار * هوا پر ز ابر و زمين پر نگار از ابر اندر آمد بهنگام نم * جهان شد بكردار باغ ارم بايران همه خوبى از داد اوست * كجا هست مردم همه ياد اوست ببزم اندرون آسمان سخاست * برزم اندرون تيز چنگ اژدهاست بتن ژنده پيل و بجان جبرئيل * به كف ابر بهمن بدل رود نيل سر بخت بدخواه با خشم اوى * چو دينار خوارست بر چشم اوى نه كند آورى گيرد از باج و گنج * نه دل تيره دارد ز رزم و ز رنج هر آن كس كه دارد ز پروردگان * از آزاد و از نيك دل بردگان شهنشاه را سر بسر دوستوار * بفرمان ببسته كمر استوار نخستين برادرش كهتر بسال * كه در مردمى كس ندارد همال ز گيتى پرستندهء فرّ و نصر * زيد شاد در سايهء شاه عصر كسى كش پدر ناصر الدين بود * سر تخت او تاج پروين بود و ديگر دلاور سپهدار طوس * كه در جنگ بر شير دارد فسوس ببخشد درم هر چه يابد ز دهر * همى آفرين يابد از دهر بهر بيزدان بود خلق را رهنماى * سر شاه خواهد كه باشد بجاى جهان بىسر و تاج خسرو مباد * هميشه بماناد جاويد و شاد هميشه تن آباد با تاج و تخت * ز درد و غم آزاد و پيروز بخت كنون باز گردم بآغاز كار * سوى نامهء نامور شهريار كيومرث [ پادشاهى گيومرت نخستين شاهان پارسيان سى سال بود ] سخن گوى دهقان چه گويد نخست * كه نام بزرگى بگيتى كه جست كه بود آنكه ديهيم بر سر نهاد * ندارد كس آن روزگاران به ياد [ مگر كز پدر ياد دارد پسر * بگويد ترا يك بيك در بدر ] [ كه نام بزرگى كه آورد پيش * كرا بود از آن برتران پايه بيش ] پژوهندهء نامهء باستان * كه از پهلوانان زند داستان چنين گفت كآيين تخت و كلاه * كيومرث آورد و او بود شاه چو آمد ببرج حمل آفتاب * جهان گشت با فرّ و آيين و آب بتابيد از آن سان ز برج بره * كه گيتى جوان گشت ازان يك سره كيومرث شد بر جهان كدخداى * نخستين بكوه اندرون ساخت جاى سر بخت و تختش بر آمد بكوه * پلنگينه پوشيد خود با گروه