حكيم ابوالقاسم فردوسى
798
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بداد و دهش دل توانگر كنيد * بر آزادگى بر سر افسر كنيد كه فرجام هم روزمان بگذرد * زمانه پى ما همى بشمرد سوى موبدان نامهيى همچنين * پر افروزش و پوزش و آفرين سر نامه از پادشاه كيان * سوى كاردانان ايرانيان چو عنبر سر خامهء چين بشست * سر نامه بود آفرين از نخست بران دادگر كو جهان آفريد * پس از آشكارا نهان آفريد دو گيتى پديد آمد از كاف و نون * چرا نى بفرمان او در نه چون سپهرى برين سان كه بينى روان * توانا و دانا جز او را مخوان بباشد بفرمان او هرچ خواست * همه بندگانيم و او پادشاست ازو باد بر نامداران درود * بر اندازهء هر يكى بر فزود جز از نيك نامى و فرهنگ و داد * ز كردار گيتى مگيريد ياد بپيروزى اندر غم آمد مرا * بسور اندرون ماتم آمد مرا بدارندهء آفتاب بلند * كه بر جان دارا نجستم گزند مر آن شاه را دشمن از خانه بود * يكى بنده بودش نه بيگانه بود كنون يافت بادافره ايزدى * چو بد ساخت آمد برويش بدى شما داد جوييد و پيمان كنيد * زبان را بپيمان گروگان كنيد چو خواهيد كز چرخ يابيد بخت * ز من بدره و برده و تاج و تخت پر از درد دار است روشن دلم * بكوشم كز اندرز او نگسلم هرانكس كه آيد بدين بارگاه * درم يابد و ارج و تخت و كلاه چو خواهد كه باشد بايوان خويش * نگردد گريزان ز پيمان خويش بيابند چيزى كه خواهد ز گنج * ازان پس نبيند كسى درد و رنج درم را بنام سكندر زنيد * بكوشيد و پيمان ما مشكنيد نشستنگه شهرياران خويش * بسازيد زين پس بآيين پيش مداريد بازار بىپاسبان * كه راند همى نام من بر زبان مداريد بىمرزبان مرز خويش * پديد آوريد اندرين ارز خويش بدان تا نباشد ز دزدان گزند * بمانيد شادان دل و سودمند ز هر شهر زيبا پرستندهيى * پر از شرم بيدار دل بندهيى كه شايد بمشكوى زرّين ما * بداند پرستيدن آيين ما چنان كو برفتن نباشد دژم * نشايد كه بر برده باشد ستم فرستيد سوى شبستان ما * بنزديك خسرو پرستان ما غريبان كه بر شهرها بگذرند * چماننده پاى و لبان ناچرند دل از عيب صافى و صوفى بنام * بدرويشى اندر دلى شادكام ز خواهندگان نامشان سر كنيد * شمار اندر آغاز دفتر كنيد هر آن كس كه هست از شما مستمند * كجا يافت از كار دارى گزند دل و پشت بيدادگر بشكنيد * همه بيخ و شاخش ز بن بر كنيد نهادن بد و كار كردن بدوى * بيابم همان چون كنم جست و جوى كنم زنده بر دار بد نام را * كه گم كرد ز آغاز فرجام را