حكيم ابوالقاسم فردوسى
788
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
سر گنجهاى نيا باز كرد * بفرمود تا لشكرش ساز كرد بشبگير برخاست از روم غو * ز شهر و ز درگاه سالار نو برون آمد آن نامور شهريار * بره بر چنان لشكر نامدار درفشى پس پشت سالار روم * نوشته برو سرخ و پيروزه بوم هماى از برو خيزرانش قضيب * نوشته برو بر محبّ صليب بمصر آمد از روم چندان سپاه * كه بستند بر مور و بر پشّه راه دو لشكر به روى اندر آورده روى * ببودند يك هفته پرخاش جوى بهشتم بمصر اندر آمد شكست * سكندر سر راه ايشان ببست ز يك راه چندان گرفتار شد * كه گيرنده را دست بيكار شد ز گوپال و از اسپ و برگستوان * ز خفتان و ز خنجر هندوان كمرهاى زرّين و زرّين ستام * همان تيغ هندى بزرّين نيام ز ديبا و دينار چندان بيافت * كه از خواسته بارگى بر نتافت بسى زينهارى بيامد سوار * بزرگان جنگاور و نامدار و زان جايگه ساز ايران گرفت * دل شير و چنگ دليران گرفت چو بشنيد دارا كه لشكر ز روم * بجنبيد و آمد برين مرز و بوم برفتند ز اصطخر چندان سپاه * كه از نيزه بر باد بستند راه همى داشت از پارس آهنگ روم * كز ايران گذارد بآباد بوم چو آورد لشكر بپيش فرات * سپه را عدد بود بيش از نبات بگرد لب آب لشكر كشيد * ز جوشن كسى آب دريا نديد [ آمدن اسكندر به فرستادگى خويش نزد دارا ] سكندر چو بشنيد كامد سپاه * پذيره شدن را بپيمود راه ميان دو لشكر دو فرسنگ ماند * سكندر گرانمايگان را بخواند چو سير آمد از گفتهء رهنماى * چنين گفت كاكنون جزين نيست راى كه من چون فرستادهيى پيش اوى * شوم بر گرايم كم و بيش اوى كمر خواست پر گوهر شاهوار * يكى خسروى جامهء زرنگار ببردند بالاى زرّين ستام * بزين اندرون تيغ زرّين نيام سوارى ده از روميان برگزيد * كه دانند هر گونه گفت و شنيد ز لشكر بيامد سپيده دمان * خود و نامداران ابا ترجمان چو آمد بنزديك دارا فراز * پياده شد و برد پيشش نماز جهاندار دارا مر او را بخواند * بپرسيد و بر زيرگاهش نشاند همه نامداران فرو ماندند * برو بر نهان آفرين خواندند ز ديدار آن فرّ و فرهنگ او * ز بالا و از شاخ و آهنگ او همانگه چو بنشست بر پاى خاست * پيام سكندر بياراست راست نخست آفرين كرد بر شهريار * كه جاويد بادا سر تاج دار سكندر چنين گفت كاى نيك نام * بگيتى بهر جاى گسترده كام مرا آرزو نيست با شاه جنگ * نه بر بوم ايران گرفتن درنگ بر آنم كه گرد زمين اندكى * بگردم ببينم جهان را يكى