حكيم ابوالقاسم فردوسى
778
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بهر سو ز باران همى تاختند * بدشت اندرون خيمهها ساختند غمى بود زان كار داراب نيز * ز باران همى جست راه گريز نگه كرد ويران يكى جاى ديد * ميانش يكى طاق بر پاى ديد بلند و كهن بود و آزرده بود * يكى خسروى جاى پر پرده بود نه خرگاه بودش نه پرده سراى * نه خيمه نه انباز و نه چارپاى بران طاق آزرده بايست خفت * چو تنها تنى بود بىيار و جفت سپهبد همى گرد لشكر بگشت * بران طاق آزرده اندر گذشت ز ويران خروشى به گوش آمدش * كزان سهم جاى خروش آمدش كه اى طاق آزرده هشيار باش * برين شاه ايران نگهدار باش نبودش يكى خيمه و يار و جفت * بيامد به زير تو اندر بخفت چنين گفت با خويشتن رشنواد * كه اين بانگ رعدست گر تند باد دگر باره آمد ز ايوان خروش * كه اى طاق چشم خرد را مپوش كه در تست فرزند شاه اردشير * ز باران مترس اين سخن ياد گير سيم بار آوازش آمد به گوش * شگفتى دلش تنگ شد زان خروش بفرزانه گفت اين چه شايد بدن * يكى را سوى طاق بايد شدن ببينيد تا اندرو خفته كيست * چنين بر تن خود برآشفته كيست برفتند و ديدند مردى جوان * خردمند و با چهرهء پهلوان همه جامه و باره ترّ و تباه * ز خاك سيه ساخته جايگاه بپيش سپهبد بگفت آنچ ديد * دل پهلوان زان سخن بردميد بفرمود كو را بخوانيد زود * خروشى برين سان كه يا رد شنود برفتند و گفتند كاى خفته مرد * ازين خواب بر خيز و بيدار گرد چو دارا باسپ اندر آورد پاى * شكسته رواق اندر آمد ز جاى چو سالار شاه آن شگفتى بديد * سر و پاى داراب را بنگريد چنين گفت كاينت شگفتى شگفت * كزين برتر انديشه نتوان گرفت بشد تيز با او بپرده سراى * همى گفت كاى دادگر يك خداى كسى در جهان اين شگفتى نديد * نه از كار ديده بزرگان شنيد بفرمود تا جامهها خواستند * بخرگاه جايى بياراستند بكردار كوه آتشى بر فروخت * بسى عود با مشك و عنبر بسوخت چو خورشيد سر برزد از كوهسار * سپهبد برفتن برآراست كار بفرمود تا موبدى رهنماى * يكى دست جامه ز سر تا بپاى يكى اسپ با زين و زرّين ستام * كمندى و تيغى بزرّين نيام بداراب دادند و پرسيد ز وى * كه اى شير دل مهتر نامجوى چه مردى تو و زاد بومت كجاست * سزد گر بگويى همه راه راست چو بشنيد داراب يك سر بگفت * گذشته همى برگشاد از نهفت بران سان كه آن زن برو كرد ياد * سخنها همى گفت با رشنواد ز صندوق و ياقوت و بازوى خويش * ز دينار و ديبا به پهلوى خويش يكايك بسالار لشكر بگفت * ز خواب و ز آرام و خورد و نهفت