حكيم ابوالقاسم فردوسى

74

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

[ همى خواندندى مرا پور سام * به او رنگ بر سام و من در كنام ] [ چو يزدان چنين راند اندر بوش * بران بود چرخ روان را روش ] [ كس از داد يزدان نيابد گريغ * و گر چه بپرّد بر آيد بميغ ] [ سنان گر بدندان بخايد دلير * بدرّد ز آواز او چرم شير ] [ گرفتار فرمان يزدان بود * و گر چند دندانش سندان بود ] يكى كار پيش آمدم دل شكن * كه نتوان ستودنش بر انجمن [ پدر گر دليرست و نر اژدهاست * اگر بشنود راز بنده رواست ] من از دخت مهراب گريان شدم * چو بر آتش تيز بريان شدم ستاره شب تيره يار منست * من آنم كه دريا كنار منست [ برنجى رسيدستم از خويشتن * كه بر من بگريد همه انجمن ] [ اگر چه دلم ديد چندين ستم * نيارم زدن جز بفرمانت دم ] چه فرمايد اكنون جهان پهلوان * گشايم ازين رنج و سختى روان ز پيمان نگردد سپهبد پدر * بدين كار دستور باشد مگر كه من دخت مهراب را جفت خويش * كنم راستى را بآيين و كيش به پيمان چنين رفت پيش گروه * چو باز آوريدم ز البرز كوه كه هيچ آرزو بر دلت نگسلم * كنون اندرين است بسته دلم سوارى بكردار آذرگشسپ * ز كابل سوى سام شد بر دو اسپ [ بفرمود و گفت ار بماند يكى * نبايد ترا دم زدن اندكى ] [ بديگر تو پاى اندر آور برو * برين سان همى تاز تا پيش گو ] [ فرستاده در پيش او باد گشت * به زير اندرش چرمه پولاد گشت ] چو نزديكى گرگساران رسيد * يكايك ز دورش سپهبد بديد همى گشت گرد يكى كوهسار * چماننده يوز و رمنده شكار [ چنين گفت با غمگساران خويش * بدان كار ديده سواران خويش ] [ كه آمد سوارى دمان كابلى * چمان چرمهء زير او زابلى ] [ فرستادهء زال باشد درست * از و آگهى جست بايد نخست ] [ ز دستان و ايران و از شهريار * همى كرد بايد سخن خواستار ] هم اندر زمان پيش او شد سوار * بدست اندرون نامهء نامدار فرود آمد و خاك را بوس داد * بسى از جهان آفرين كرد ياد [ بپرسيد و بستد از و نامه سام * فرستاده گفت آنچه بود از پيام ] سپهدار بگشاد از نامه بند * فرود آمد از تيغ كوه بلند سخنهاى دستان سراسر بخواند * بپژمرد و بر جاى خيره بماند پسندش نيامد چنان آرزوى * دگر گونه بايستش او را بخوى چنين داد پاسخ كه آمد پديد * سخن هر چه از گوهر بد سزيد چو مرغ ژيان باشد آموزگار * چنين كام دل جويد از روزگار ز نخچير كامد سوى خانه باز * بدلش اندر انديشه آمد دراز [ همى گفت اگر گويم اين نيست راى * مكن داورى سوى دانش گراى ] [ سوى شهرياران سر انجمن * شوم خام گفتار و پيمان شكن ]