حكيم ابوالقاسم فردوسى
71
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ شده بام از آن گوهر تابناك * بجاى گل سرخ ياقوت خاك ] چنين داد پاسخ كه اى ماه چهر * درودت ز من آفرين از سپهر چه مايه شبان ديده اندر سماك * خروشان بدم پيش يزدان پاك همى خواستم تا خداى جهان * نمايد مرا رويت اندر نهان كنون شاد گشتم بآواز تو * بدين خوب گفتار با ناز تو [ يكى چارهء راه ديدار جوى * چه پرسى تو بر باره و من بكوى ] [ پرى روى گفت سپهبد شنود * سر شعر گلنار بگشاد زود ] [ كمندى گشاد او ز سرو بلند * كس از مشك زان سان نپيچد كمند ] [ خم اندر خم و مار بر مار بر * بران غبغبش نار بر نار بر ] [ به دو گفت بر تاز و بركش ميان * بر شير بگشاى و چنگ كيان ] [ بگير اين سيه گيسو از يك سوم * ز بهر تو بايد همى گيسوم ] [ نگه كرد زال اندران ماه روى * شگفتى بماند اندران روى و موى ] [ چنين داد پاسخ كه اين نيست داد * چنين روز خورشيد روشن مباد ] [ كه من دست را خيره بر جان زنم * برين خسته دل تيز پيكان زنم ] كمند از رهى بستد و داد خم * بيفگند خوار و نزد ايچ دم بحلقه در آمد سر كنگره * بر آمد ز بن تا بسر يك سره چو بر بام آن باره بنشست باز * بر آمد پرى روى و بردش نماز گرفت آن زمان دست دستان بدست * برفتند هر دو بكردار مست [ فرود آمد از بام كاخ بلند * بدست اندرون دست شاخ بلند ] [ سوى خانهء زرنگار آمدند * بران مجلس شاهوار آمدند ] بهشتى بد آراسته پر ز نور * پرستنده بر پاى و بر پيش حور شگفت اندر و مانده بد زال زر * بر آن روى و آن موى و بالا و فر ابا ياره و طوق و با گوشوار * ز دينار و گوهر چو باغ بهار [ دو رخساره چون لاله اندر سمن * سر جعد زلفش شكن بر شكن ] همان زال با فرّ شاهنشهى * نشسته بر ماه با فرهى حمايل يكى دشنه اندر برش * ز ياقوت سرخ افسرى بر سرش [ همى بود بوس و كنار و نبيد * مگر شير كو گور را نشكريد ] [ سپهبد چنين گفت با ماه روى * كه اى سرو سيمين بر و رنگ بوى ] [ منوچهر اگر بشنود داستان * نباشد برين كار همداستان ] [ همان سام نيرم برآرد خروش * ازين كار بر من شود او به جوش ] [ و ليكن نه پر مايه جانست و تن * همان خوار گيرم بپوشم كفن ] [ پذيرفتم از دادگر داورم * كه هرگز ز پيمان تو نگذرم ] [ شوم پيش يزدان ستايش كنم * چو ايزد پرستان نيايش كنم ] [ مگر كو دل سام و شاه زمين * بشويد ز خشم و ز پيكار و كين ] [ جهان آفرين بشنود گفت من * مگر كاشكارا شوى جفت من ] [ به دو گفت رودابه من همچنين * پذيرفتم از داور كيش و دين ] [ كه بر من نباشد كسى پادشا * جهان آفرين بر زبانم گوا ]