حكيم ابوالقاسم فردوسى

692

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بر اسفنديار آفرين خواندند * ورا نامدار زمين خواندند و زان جا بيامد كى رهنماى * بنزديك خرگاه و پرده سراى نهادند خوان و خورشهاى نغز * بياورد سالار پاكيزه مغز [ خوان سوم كشتن اسفنديار اژدها را ] بفرمود تا پيش او گرگسار * بيامد بد انديش و بد روزگار سه جام مى لعل فامش بداد * چو آهرمن از جام مى گشت شاد به دو گفت كاى مرد بد بخت خوار * كه فردا چه پيش آورد روزگار به دو گفت كاى شاه برتر منش * ز تو دور بادا بد بدكنش چو آتش به پيكار بشتافتى * چنين بر بلاها گذر يافتى ندانى كه فردا چه آيدت پيش * ببخشاى بر بخت بيدار خويش از ايدر چو فردا به منزل رسى * يكى كار پيش است ازين يك بسى يكى اژدها پيشت آيد دژم * كه ماهى برآرد ز دريا بدم همى آتش افروزد از كام اوى * يكى كوه خاراست اندام اوى ازين راه گر باز گردى رواست * روانت برين پند من بر گواست دريغت نيايد همى خويشتن * سپاهى شده زين نشان انجمن چنين داد پاسخ كه اين بد نشان * ببندت همى برد خواهم كشان ببينى كه از چنگ من اژدها * ز شمشير تيزم نيايد رها بفرمود تا در گران آورند * سزاوار چوب گران آورند يكى نغز گردون چوبين بساخت * بگرد اندرش تيغها در نشاخت بسر بر يكى گرد صندوق نغز * بياراست آن در گر پاك مغز بصندوق در مرد ديهيم جوى * دو اسپ گرانمايه بست اندر اوى نشست آزمون را بصندوق شاه * زمانى همى راند اسپان به راه زره دار با خنجر كابلى * بسر بر نهاده كلاه يلى چو شد جنگ آن اژدها ساخته * جهانجوى زين رنج پرداخته جهان گشت چون روى زنگى سياه * ز برج حمل تاج بنمود ماه نشست از بر شولك اسفنديار * برفت از پسش لشكر نامدار دگر روز چون گشت روشن جهان * درفش شب تيره شد در نهان پشوتن بيامد سوى نامجوى * پسر با برادر همى پيش اوى بپوشيد خفتان جهاندار گرد * سپه را بفرّخ پشوتن سپرد بياورد گردون و صندوق شير * نشست اندرو شهريار دلير دو اسپ گرانمايه بسته بر اوى * سوى اژدها تيز بنهاد روى ز دور اژدها بانگ گردون شنيد * خراميدن اسپ جنگى بديد ز جاى اندر آمد چو كوه سياه * تو گفتى كه تاريك شد چرخ و ماه دو چشمش چو دو چشمه تابان ز خون * همى آتش آمد ز كامش برون چو اسفنديار آن شگفتى بديد * بيزدان پناهيد و دم دركشيد همى جست اسپ از گزندش رها * بدم دركشيد اسپ را اژدها دهن باز كرده چو كوهى سياه * همى كرد غرّان به دو در نگاه