حكيم ابوالقاسم فردوسى
688
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
خنك آنك بر كينه گه كشته شد * نه در چنگ تركان سرگشته شد چو بر تخت بينند ما را نشست * چه گويد كسى كو بود زير دست بگريم برين ننگ تا زندهام * بمغز اندرون آتش افگندهام پذيرفتم از كردگار بلند * كه گر تو بتوران شوى بىگزند به مردى شوى در دم اژدها * كنى خواهران را ز تركان رها سپارم ترا تاج شاهنشهى * همان گنج بىرنج و تخت مهى مرا جايگاه پرستش بس است * نه فرزند من نزد ديگر كس است چنين پاسخ آورد اسفنديار * كه بىتو مبيناد كس روزگار به پيش پدر من يكى بندهام * روان را بفرمانش آگندهام فداى تو دارم تن و جان خويش * نخواهم سر و تخت و فرمان خويش شوم باز خواهم ز ارجاسپ كين * نمانم بر و بوم توران زمين بتخت آورم خواهران را ز بند * ببخت جهاندار شاه بلند برو آفرين كرد گشتاسپ و گفت * كه با تو روان و خرد باد جفت برفتنت يزدان پناه تو باد * به باز آمدن تخت گاه تو باد بخواند آن زمان لشكر از هر سوى * بجايى كه بد موبدى گر گوى از يشان گزيده ده و دو هزار * سواران مردافگن و كينهدار بر ايشان ببخشيد گنج درم * نكرد ايچ كس را ببخشش دژم ببخشيد گنجى بر اسفنديار * يكى تاج بر گوهر شاهوار خروشى بر آمد ز درگاه شاه * شد از گرد خورشيد تابان سياه ز ايوان بدشت آمد اسفنديار * سپاهى گزيد از در كارزار داستان هفتخوان اسفنديار [ ستايش پادشاه محمود ] كنون زين سپس هفتخوان آورم * سخنهاى نغز و جوان آورم اگر بخت يكباره يارى كند * برو طبع من كامگارى كند بگويم بتأييد محمود شاه * بدان فرّ و آن خسروانى كلاه كه شاه جهان جاودان زنده باد * بزرگان گيتى و را بنده باد چو خورشيد بر چرخ بنمود چهر * بياراست روى زمين را به مهر ببرج حمل تاج بر سر نهاد * ازو خاور و باختر گشت شاد پر از غلغل و رعد شد كوهسار * پر از نرگس و لاله شد جويبار ز لاله فريب و ز نرگس نهيب * ز سنبل عتاب و ز گلنار زيب پر آتش دل ابر و پر آب چشم * خروش مُغانى و پر تاب خشم چو آتش نمايد بپالايد آب * ز آواز او سر بر آيد ز خواب چو بيدار گردى جهان را ببين * كه ديباست گر نقش مانى بچين چو رخشنده گردد جهان ز آفتاب * رخ نرگس و لاله بينى پر آب بخندد به دو گويد اى شوخچشم چشم * به عشق تو گريان نه از درد و خشم