حكيم ابوالقاسم فردوسى

653

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

دبيرش مران نامه را برگشاد * بخواندش بران شاه جادو نژاد نوشته دران نامهء شهريار * ز گردان و مردان نيزه‌گزار پُس شاه لهراسپ گشتاسپ شاه * نگهبان گيتى سزاوار گاه فرسته فرستاد زى او خداى * همه مهتران پيش او بر بپاى زى ارجاسپ ترك آن پليد سترگ * كجا پيكرش پيكر پير گرگ زده سر ز آيين و دين بهى * گزيده ره كورى و ابلهى رسيد آن نوشته فرومايه وار * كه به نوشته بودى سوى شهريار شنيديم و ديد آن سخنها كجا * نبودى تو مر گفتنش را سزا نه پوشيدنى و نه بنمودنى * نه افگندنى و نه پيسودنى چنان گفته بودى كه من تا دو ماه * سوى كشور خرّم آرم سپاه نه دو ماه بايد ز تو نى چهار * كجا من بيايم چو شير شكار تو بر خويشتن بر ميفزاى رنج * كه ما بر گشاديم درهاى گنج بيارم ز گردان هزاران هزار * همه كار ديده همه نيزه دار همه ايرجى زاده و پهلوى * نه افراسيابى و نه يبغوى همه شاه چهر و همه ماه روى * همه سرو بالا همه راست‌گوى همه از در پادشاهى و گاه * همه از در گنج و گاه و كلاه جهانشان بفرسوده با رنج و ناز * همه شير گير و همه سرفراز همه نيزه داران شمشير زن * همه باره انگيز و لشكر شكن چو دانند كم كوس بر پيل بست * سم اسپ ايشان كند كوه پست از يشان دو گرد گزيده سوار * زرير سپهدار و اسفنديار چو ايشان بپوشند ز آهن قباى * بخورشيد و ماه اندر آرند پاى چو بر گردن آرند رخشنده گرز * همى تابد از گرزشان فرّ و برز چو ايشان بباشند پيش سپاه * ترا كرد بايد بديشان نگاه بخورشيد مانند با تاج و تخت * همى تابد از نيزه رويشان فرّ و بخت چنينم گوانند و اسپهبدان * گزين و پسنديدهء موبدان تو سيحون مينبار و جيحون بمشك * كه ما را چه جيحون چه سيحون چه خشك چنان بر دوانند باره بر آب * كه تارى شود چشمهء آفتاب بروز نبرد ار بخواهد خداى * برزم اندر آرم سرت زير پاى چو سالار پيكند نامه بخواند * فرود آمد از گاه و خيره بماند سپهبدش را گفت فردا پگاه * بخوان از همه پادشاهى سپاه تگينان لشكرش تركان چين * برفتند هر سو بتوران زمين به دو باز خواندند لشكرش را * سر مرز داران كشورش را برادر بد او را دو آهرمنان * يكى كهرم و ديگرى اندمان بفرمودشان تا نبرده سوار * گزيدند گردان لشكر هزار بدادندشان كوس و پيل و درفش * بياراسته زرد و سرخ و بنفش بديشان ببخشيد سيصد هزار * گوان گزيده نبرده سوار در گنج بگشاد و روزى بداد * بزد ناى رويين بنه بر نهاد