حكيم ابوالقاسم فردوسى

644

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

نه ايران خزر گشت و الياس من * كه سر بركشيدى از آن انجمن چنين داد پاسخ كه من جنگ را * بيازم همى هر سوى چنگ را تو اكنون فرستاده‌اى باز گرد * بسازيم ناچار جاى نبرد ز قيصر چو بشنيد فرّخ زرير * غمى شد ز پاسخ فرو ماند دير [ باز رفتن گشتاسب با زرير به ايران زمين و دادن لهراسب تخت ايران او را ] چو برخاست قيصر بگشتاسپ گفت * كه پاسخ چرا ماندى در نهفت به دو گفت گشتاسپ من پيش ازين * ببودم بر شاه ايران زمين همه لشكر شاه و آن انجمن * همه آگهند از هنرهاى من همان به كه من سوى ايشان شوم * بگويم همه گفته‌ها بشنوم برآرم از يشان همه كام تو * درفشان كنم در جهان نام تو به دو گفت قيصر تو داناترى * برين آرزو بر تواناترى چو بشنيد گشتاسپ گفتار اوى * نشست از بر بارهء راه جوى بيامد بجاى نشست زرير * بسر افسر و باد پايى به زير چو لشكر بديدند گشتاسپ را * سرافرازتر پور لهراسپ را پياده همه پيش اوى آمدند * پر از درد و پر آب روى آمدند همه پاك بردند پيشش نماز * كه كوتاه شد رنجهاى دراز همانگه چو آمد بپيشش زرير * پياده ببود و شد از رزم سير گراميش را تنگ در برگرفت * چو بگشاد لب پرسش اندر گرفت نشستند بر تخت با مهتران * بزرگان ايران و كنداوران زرير خجسته بگشتاسپ گفت * كه بادى همه ساله با بخت جفت پدر پير سر شد تو برنا دلى * ز ديدار پيران چرا بگسلى بپيرى ورا بخت خندان شدست * پرستندهء پاك يزدان شدست فرستاد نزديك تو تاج و گنج * سزد گر ندارى كنون دل برنج چنين گفت كايران سراسر تراست * سر تخت با تاج كشور تراست ز گيتى يكى كنج ما را بس است * كه تخت مهى را جز از من كس است برادر بياورد پر مايه تاج * همان ياره و طوق و هم تخت عاج چو گشتاسپ تخت پدر ديد شاد * نشست از برش تاج بر سر نهاد نبيرهء جهانجوى كاوس كى * ز گودرزيان هرك بد نيك پى چو بهرام و چون ساوه و ريونيز * كسى كو سر افراز بودند نيز بشاهى برو آفرين خواندند * و را شهريار زمين خواندند ببودند بر پاى بسته كمر * هر انكس كه بودند پرخاشخر چو گشتاسپ ديد آن دلاراى كام * فرستاد نزديك قيصر پيام كز ايران همه كام تو راست گشت * سخنها ز اندازه اندر گذشت همى چشم دارد زرير و سپاه * كه آيى خرامان بدين رزمگاه همه سر بسر با تو پيمان كنند * روان را بمهرت گروگان كنند گرت رنج نايد خرامى بدشت * كه كار زمانه بكام تو گشت فرستاده چون نزد قيصر رسيد * بدشت آمد و ساز لشكر بديد