حكيم ابوالقاسم فردوسى
640
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چنان دان كه الياس شير اوژن است * چو اسپ افگند پيل رويين تن است اگر تاب دارى بجنگش بگوى * و گر نه مبر اندرين آب روى اگر جنگ او را ندارى تو پاى * بسازيم با او يكى خوب راى به خوبى ز ره باز گردانمش * سخن با هزينه بر افشانمش به دو گفت گشتاسپ كين جست و جوى * چرا بايد و چيست اين گفت و گوى چو من باره اندر جهانم به خاك * ندارم ز مرز خزر هيچ باك و ليكن نبايد كه روز نبرد * ز ميرين و اهرن بود ياد كرد كه ايشان برزم اندر از دشمنى * برآرند كژّى و اهرمنى چو لشكر بيايد ز مرز خزر * نگهبان من باش با يك پسر بنيروى پيروز گر يك خداى * چو من با سپاه اندر آيم ز جاى نه الياس مانم نه با او سپاه * نه چندان بزرگى و تخت و كلاه كمربند گيرمش و ز پشت زين * بابر اندر آرم زنم بر زمين دگر روز چون بر دميد آفتاب * چو زرين سپر مى نمود اندر آب ز سوى خزر ناى رويين بخاست * همى گرد بر شد سوى چرخ راست سر افراز قيصر بگشتاسپ گفت * كه اكنون جدا كن سپاه از نهفت بگفت اين و لشكر به بيرون كشيد * گوان و يلان را بهامون كشيد همى گشت با گرزهء گاوسار * چو سرو بلند از بر كوهسار همى جست بر دشت جاى نبرد * ز هامون بابر اندر آورد گرد چو الياس ديد آن بر ويال اوى * چنان گردش چنگ و گوپال اوى سوارى فرستاد نزديك اوى * كه بفريبد آن راى تاريك اوى بيامد به دو گفت كاى سر فراز * ز قيصر بدين گونه سر كم فراز كزين لشكر اكنون سوارش توى * بهارش توى نامدارش توى بيك سو گراى از ميان دو صف * چه دارى چنين بر لب آورده كف كه الياس شير است روز نبرد * پذيره در آيد سبك تر ز گرد اگر هديه خواهى ورا گنج هست * مساى از پى چيز با رنج دست ز گيتى گزين كن يكى بهرهيى * تو باشى بران بهره در شهرهيى همت يار باشم همت كهترم * كه هرگز ز پيمان تو نگذرم به دو گفت گشتاسپ كاين سرد گشت * سخنها ز اندازه اندر گذشت تو كردى بدين داورى دست پيش * كنون بازگشتى ز گفتار خويش سخن گفتن اكنون نبايد به كار * گه جنگ و آويزش كارزار فرستاده برگشت و آمد چو باد * همى كرد پاسخ بالياس ياد [ رزم گشتاسب با الياس و كشته شدن الياس ] چو خورشيد شد بر سر كوه زرد * نماند آن زمان روزگار نبرد شب آمد يكى پردهء آبنوس * بپوشيد بر چهرهء سندروس چو خورشيد از آن كوشش آگاه شد * ز برج كمان بر سر گاه شد ببد چشمهء روز چون سندروس * ز هر سو بر آمد دم ناى و كوس چكاچاك برخاست از هر دو روى * ز خون شد همه رزمگه جوى جوى