حكيم ابوالقاسم فردوسى
635
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
چو قرطاس را جامهء خامه كرد * بهيشوى ميرين يكى نامه كرد كه اهرن كه دارد ز قيصر نژاد * جهانجوى با گنج و با تخت و داد بخواهد ز قيصر همى دخترى * كه ماندست از دختران كهترى همى اژدها دام اهرن كند * بكوشد كزان بد نشان تن كند بيامد بنزديك من چاره جوى * گذشته سخنها گشادم بدوى از آن گرگ و آن رزم ديده سوار * بگفتم همه هرچ آمد به كار چنان هم كه كار مرا كرد خوب * كند بىگمان كار اين مرد خوب دو تن را بدين مرز مهتر كند * چو خورشيد را بر سر افسر كند بيامد دوان اهرن چاره جوى * بنزديك هيشوى بنهاد روى چو اهرن بنزديك دريا رسيد * جهانجوى هيشوى پيشش دويد ازو بستد آن نامهء دلپسند * برو آفرين كرد و بگشاد بند به دو گفت هيشوى كاى راد مرد * بيايد كنون او بكردار گرد يكى نامدارى غريب و جوان * فدى كرد بر پيش ميرين روان كنون چون كند رزم نر اژدها * بچاره نيابد مگر زو رها مرا گفتن و كار بر دست اوست * سخن گفتن نيك هر جا نكوست تو امشب بدين ميزبان راى كن * بنه شمع و دريا دل آراى كن كه فردا بيامد گو نامجوى * بگويم به دو هرچ گويى بگوى بشمع آب دريا بياراستند * خورشها بخوردند و مىخواستند چنين تا سپيده ز ياقوت زرد * بزد شيد بر شيشهء لاژورد پديد آمد از دشت گرد سوار * ز دورش بديد اهرن نامدار چو تنگ اندر آمد پياده دوان * پذيره شدش مرد روشن روان فرود آمد از باره جنگى سوار * مى و خوردنى خواست از نامدار يكى تيز بگشاد هيشوى لب * كه شادان بدى نامور روز و شب نگه كن بدين مرد قيصر نژاد * كه گردون گردان به دو گشت شاد هم از تخمهء قيصرانست نيز * همش فرّ و نام و همش گنج و چيز بدامادى قيصر آمدش راى * همى خواهد اندر سخن رهنماى چنو نيست مر قيصران را همال * جوانيست با فرّ و با برز و يال ازو خواست يك بار و پاسخ شنيد * كنون چارهء ديگر آمد پديد همى گويدش اژدها گير باش * گر از خويشى قيصر آژير باش به پيش گرانمايگان روز و شب * بجز نام ميرين نراند بلب هر آن كس كه باشند زيباى بخت * بخواهد كه ماند به دو تاج و تخت يكى برز كوهست از ايدر نه دور * همه جاى خوردن گه كام و سور يكى اژدها بر سر تيغ كوه * شده مردم روم زو در ستوه همى ز آسمان كرگس اندر كشد * ز دريا نهنگ دژم بركشد همى دود زهرش بسوزد زمين * نخواند برين مرز و بوم آفرين گر آن كشته آيد بدست تو بر * شگفتى شوى در جهان سر بسر ازو ياورت پاك يزدان بود * بكام تو خورشيد گردان بود