حكيم ابوالقاسم فردوسى

609

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو بشنيد زال اين سخن بر دميد * يكى باد سرد از جگر بر كشيد بايرانيان گفت كاين راى نيست * خرد را بمغز اندرش جاى نيست كه تا من ببستم كمر بر ميان * پرستنده‌ام پيش تخت كيان ز شاهان نديدم كسى كين بگفت * چو او گفت ما را نبايد نهفت نبايد بدين بود همداستان * كه او هيچ راند چنين داستان مگر ديو با او هم آواز گشت * كه از راه يزدان سرش بازگشت فريدون و هوشنگ يزدان پرست * نبردند هرگز بدين كار دست بگويم به دو من همه راستى * گر آيد بجان اندرون كاستى چنين يافت پاسخ ز ايرانيان * كزين سان سخن كس نگفت از كيان همه با توايم آنچ گويى بشاه * مبادا كه او گم كند رسم و راه [ نكوهش كردن زال كىخسرو را ] شنيد اين سخن زال بر پاى خاست * چنين گفت كاى خسرو داد و راست ز پير جهان ديده بشنو سخن * چو كژ آورد راى پاسخ مكن كه گفتار تلخست با راستى * ببندد بتلخى در كاستى نشايد كه آزار گيرى ز من * برين راستى پيش اين انجمن بتوران زمين زادى از مادرت * همانجا بد آرام و آبشخورت ز يك سو نبيرهء رد افراسياب * كه جز جادوى را نديدى بخواب چو كاوس دژخيم ديگر نيا * پر از رنگ رخ دل پر از كيميا ز خاور ورا بود تا باختر * بزرگى و شاهى و تاج و كمر همى خواست كز آسمان بگذرد * همه گردش اختران بشمرد بدان بر بسى پندها دادمش * همين تلخ گفتار بگشادمش بسى پند بشنيد و سودى نكرد * ازو بازگشتم پر از داغ و درد چو بر شد نگون اندر آمد به خاك * ببخشود بر جانش يزدان پاك بيامد بيزدان شده ناسپاس * سرى پر ز گرد و دلى پر هراس تو رفتى و شمشير زن صد هزار * زره دار با گرزهء گاو سار چو شير ژيان ساختى رزم را * بياراستى دشت خوارزم را ز پيش سپه تيز رفتى بجنگ * پياده شدى پس بجنگ پشنگ گر او را بدى بر تو بر دست ياب * بايران كشيدى رد افراسياب زن و كودك خرد ايرانيان * ببردى بكين كس نبستى ميان ترا ايزد از دست او رسته كرد * ببخشود و راى تو پيوسته كرد بكشتى كسى را كه زو بد هراس * بدادار دارنده بد ناسپاس چو گفتم كه هنگام آرام بود * گه بخشش و پوشش و جام بود بايران كنون كار دشوارتر * فزونتر بدى دل پر آزارتر كه تو برنوشتى ره ايزدى * بكژّى گذشتى و راه بدى ازين بد نباشد تنت سودمند * نيايد جهان آفرين را پسند گر اين باشد اى شاه سامان تو * نگردد كسى گرد پيمان تو پشيمانى آيد ترا زين سخن * بر انديش و فرمان ديوان مكن و گر نيز جويى چنين كار ديو * ببرد ز تو فر كيهان خديو