حكيم ابوالقاسم فردوسى
606
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
از آن نامداران خسرو پرست * كس از پاى ننشست و نگشاد دست گشادند لب كاى سپهر روان * جهاندار باداد و روشن روان توانايى و فرّ شاهى تراست * ز خورشيد تا پشت ماهى تراست همه بودنيها بروشن روان * بدانى بكردار و دانش جوان همه بندگانيم در پيش شاه * چه كرديم و بر ما چرا بست راه اگر غم ز درياست خشكى كنيم * همه چادر خاك مشكى كنيم و گر كوه باشد ز بن بركنيم * بخنجر دل دشمنان بشكنيم و گر چارهء اين بر آيد بگنج * نبيند ز گنج درم نيز رنج همه پاسبانان گنج توايم * پر از درد گريان ز رنج توايم چنين داد پاسخ جهاندار باز * كه از پهلوانان نيم بىنياز و ليكن ندارم همى دل برنج * ز نيروى دست و ز مردان و گنج نه در كشورى دشمن آمد پديد * كه تيمار آن بد ببايد كشيد يكى آرزو خواست روشن دلم * همى بر دل آن آرزو نگسلم بدان آرزو دارم اكنون اميد * شب تيره تا گاه روز سپيد چو يابم بگويم همه راز خويش * برآرم نهان كرده آواز خويش شما باز گرديد پيروز و شاد * بد انديشه بر دل مداريد ياد همه پهلوانان آزاد مرد * برو خواندند آفرينى به درد [ در خواب ديدن كىخسرو سروش را ] چو ايشان برفتند پيروز شاه * بفرمود تا پردهء بارگاه فرو هشت و بنشست گريان به درد * همى بود پيچان و رخ لاژورد جهاندار شد پيش برتر خداى * همى خواست تا باشدش رهنماى همى گفت كاى كردگار سپهر * فروزندهء نيكى و داد و مهر ازين شهريارى مرا سود نيست * گر از من خداوند خشنود نيست ز من نيكوى گر پذيرفت و زشت * نشستن مرا جاى ده در بهشت چنين پنج هفته خروشان بپاى * همى بود بر پيش گيهان خداى شب تيره از رنج نغنود شاه * بدانگه كه بر زد سر از برج ماه بخفت او و روشن روانش نخفت * كه اندر جهان با خرد بود جفت چنان ديد در خواب كو را به گوش * نهفته بگفتى خجسته سروش كه اى شاه نيك اختر و نيك بخت * بسودى بسى ياره و تاج و تخت اگر زين جهان تيز بشتافتى * كنون آنچ جستى همه يافتى بهمسايگى داور پاك جاى * بيابى بدين تيرگى در مپاى چو بخشى بارزانيان بخش گنج * كسى را سپار اين سراى سپنج توانگر شوى گر تو درويش را * كنى شادمان مردم خويش را كسى گردد ايمن ز چنگ بلا * كه يابد رها زين دم اژدها هر آن كس كه از بهر تو رنج برد * چنان دان كه آن از پى گنج برد چو بخشى بارزانيان بخش چيز * كه ايدر نمانى تو بسيار نيز سر تخت را پادشاهى گزين * كه ايمن بود مور ازو بر زمين چو گيتى ببخشى مياساى هيچ * كه آمد ترا روزگار بسيچ