حكيم ابوالقاسم فردوسى

59

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

يكى پيش سام آمدى زان دو مرد * زبان برگشادى بگفتار سرد كه اى مرد بىباك ناپاك راى * دل و ديده شسته ز شرم خداى ترا دايه گر مرغ شايد همى * پس اين پهلوانى چه بايد همى گر آهوست بر مرد موى سپيد * ترا ريش و سر گشت چون خنگ بيد پس از آفريننده بيزار شو * كه در تنت هر روز رنگيست نو پسر گر بنزديك تو بود خوار * كنون هست پروردهء كردگار كزو مهربانتر ورا دايه نيست * ترا خود به مهر اندرون مايه نيست بخواب اندرون بر خروشيد سام * چو شير ژيان كاندر آيد بدام چو بيدار شد بخردانرا بخواند * سران سپه را همه بر نشاند بيامد دمان سوى آن كوهسار * كه افگندگان را كند خواستار سر اندر ثريّا يكى كوه ديد * كه گفتى ستاره بخواهد كشيد نشيمى ازو بر كشيده بلند * كه نايد ز كيوان برو بر گزند فرو برده از شيز و صندل عمود * يك اندر دگر ساخته چوب عود [ بدان سنگ خارا نگه كرد سام * بدان هيبت مرغ و هول كنام ] [ يكى كاخ بد تارك اندر سماك * نه از دست رنج و نه از آب و خاك ] ره بر شدن جست و كى بود راه * دد و دام را بر چنان جايگاه ابر آفريننده كرد آفرين * بماليد رخسارگان بر زمين همى گفت كاى برتر از جايگاه * ز روشن روان و ز خورشيد و ماه [ گرين كودك از پاك پشت منست * نه از تخم بد گوهر آهرمنست ] ازين بر شدن بنده را دست گير * مرين پر گنه را تو اندر پذير چنين گفت سيمرغ با پور سام * كه اى ديده رنج نشيم و كنام پدر سام يل پهلوان جهان * سر افرازتر كس ميان مهان بدين كوه فرزند جوى آمدست * ترا نزد او آب روى آمدست روا باشد اكنون كه بر دارمت * بىآزار نزديك او آرمت [ بسيمرغ بنگر كه دستان چه گفت * كه سير آمدستى همانا ز جفت ] [ نشيم تو رخشنده گاه منست * دو پرّ تو فرّ كلاه منست ] [ چنين داد پاسخ كه گر تاج و گاه * ببينى و رسم كيانى كلاه ] [ مگر كاين نشيمت نيايد به كار * يكى آزمايش كن از روزگار ] ابا خويشتن بر يكى پرّ من * خجسته بود سايهء فرّ من گرت هيچ سختى به روى آورند * ور از نيك و بد گفت و گوى آورند بر آتش بر افگند يكى پرّ من * ببينى هم اندر زمان فرّ من كه در زير پرّت بپرورده‌ام * ابا بچّگانت بر آورده‌ام [ همان گه بيايم چو ابر سياه * بىآزارت آرم بدين جايگاه ] [ فرامش مكن مهر دايه ز دل * كه در دل مرا مهر تو دلگسل ] دلش كرد پدرام و بر داشتش * گرازان بابر اندر افراشتش ز پروازش آورد نزد پدر * رسيده به زير برش موى سر تنش پيلوار و برخ چون بهار * پدر چون بديدش بناليد زار