حكيم ابوالقاسم فردوسى

587

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

مگر همچنين خون افراسياب * هم ايدر بريزم بكردار آب و ز آن جايگه شد سوى تخت باز * همى گفت با داور پاك راز [ پيام فرستادن كىخسرو نزديك فغفور چين و شاه مكران ] ز لشكر فرستادگان برگزيد * كه گويند و دانند گفت و شنيد فرستاد كس نزد خاقان چين * بفغفور و سالار مكران زمين كه گر داد گيريد و فرمان كنيد * ز كردار بد دل پشيمان كنيد خورشها فرستيد نزد سپاه * ببينيد ناچار ما را به راه كسى كو بتابد ز فرمان من * و گر دور باشد ز پيمان من بياراست بايد سپه را برزم * هر آن كس كه بگريزد از راه بزم فرستاد آمد بهر كشورى * بهر جا كه بد نامور مهترى غمى گشت فغفور و خاقان چين * بزرگان هر كشورى همچنين فرستاده را چند گفتند گرم * سخنهاى شيرين بآواز نرم كه ما شاه را سر بسر كهتريم * زمين جز بفرمان او نسپريم گذرها كه راه دليران بدست * ببينيم تا چند ويران شدست كنيم از سر آباد با خوردنى * بباشيم و آريمش آوردنى همى گفت هر كس كه بودش خرد * كه گر بىزيان او بما بگذرد بدرويش بخشيم بسيار چيز * نثار و خورشها بسازيم نيز فرستاده را بىكران هديه داد * بيامد بدرگاه پيروز و شاد دگر نامور چون بمكران رسيد * دل شاه مكران دگر گونه ديد بر تخت او رفت و نامه بداد * بگفت از پيام آنچ بودش به ياد سبك مر فرستاده را خوار كرد * دل انجمن پر ز تيمار كرد به دو گفت با شاه ايران بگوى * كه ناديده بر ما فزونى مجوى زمانه همه زير تخت منست * جهان روشن از فرّ بخت منست چو خورشيد تابان شود بر سپهر * نخستين برين بوم تابد به مهر هم دانش و گنج و آباد هست * بزرگى و مردى و نيروى دست گر از من همى راه جويد رواست * كه هر جانور بر زمين پادشاست نبنديم اگر بگذرى بر تو راه * زيانى مكن بر گذر با سپاه ور ايدونك با لشكر آيى به شهر * بر اين پادشاهى ترا نيست بهر نمانم كه بر بوم من بگذرى * وزين مرز جايى بپى بسپرى نمانم كه مانى تو پيروز گر * و گر يا بى از اختر نيك بر برين گونه چون شاه پاسخ شنيد * ازان جايگه لشكر اندر كشيد بيامد گرازان بسوى ختن * جهاندار با نامدار انجمن برفتند فغفور و خاقان چين * بر شاه با پوزش و آفرين سه منزل ز چين پيش شاه آمدند * خود و نامداران به راه آمدند همه راه آباد كرده چو دست * در و دشت چون جايگاه نشست همه بوم و بر پوشش و خوردنى * از آرايش بزم و گستردنى چو نزديك شاه اندر آمد سپاه * ببستند آذين ببى راه و راه به ديوار ديبا برآويختند * ز بر زعفران و درم ريختند