حكيم ابوالقاسم فردوسى

583

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

مرا چون بشمشير دشمن نكشت * چنانچون نكشتش نگيرد بمشت بفرمود تا مهتران هر كسى * به آب اندر آرند كشتى بسى سوى گنگ دژ بادبان بركشيد * بنيك و بديها سر اندر كشيد چو آن جايگه شد بخفت و بخورد * برآسود از روزگار نبرد چنين گفت كايدر بباشيم شاد * ز كار گذشته نگيريم ياد چو روشن شود تيره‌گون اخترم * بكشتى بر آب زره بگذرم ز دشمن بخواهم همان كين خويش * درفشان كنم راه و آيين خويش چو كىخسرو آگاه شد زين سخن * كه كار نو آورد مرد كهن برستم چنين گفت كافراسياب * سوى گنگ دژ شد ز درياى آب بكردار كرد آنچ با ما بگفت * كه ما را سپهر بلندست جفت بكشتى به آب زره برگذشت * همه رنج ما سر بسر باد گشت مرا با نيا جز بخنجر سخن * نباشد نگردانم اين كين كهن بنيروى يزدان پيروزگر * ببندم بكين سياوش كمر همه چين و ما چين سپه‌گسترم * بدرياى كيماك بر بگذرم چو گردد مرا راست ما چين و چين * بخواهيم باژى ز مكران زمين به آب زره بگذرانم سپاه * اگر چرخ گردان بود نيك خواه اگر چند جايى درنگ آيدم * مگر مرد خونى بچنگ آيدم شما رنج بسيار برداشتيد * بر و بوم آباد بگذاشتيد همين رنج بر خويشتن برنهيد * از ان به كه گيتى بدشمن دهيد بماند ز ما نام تا رستخيز * بپيروزى و دشمن اندر گريز شدند اندران پهلوانان دژم * دهان پر ز باد ابروان پر ز خم كه درياى با موج و چندين سپاه * سر و كار با باد و شش ماه راه كه داند كه بيرون كه آيد ز آب * بد آمد سپه را ز افراسياب چو خشكى بود ما بجنگ اندريم * به دريا بكام نهنگ اندريم همى گفت هر گونه‌اى هر كسى * بدانگه كه گفتارها شد بسى چنين گفت رستم كه اى مهتران * جهان ديده و رنجبر ده سران نبايد كه اين رنج بىبر شود * بناز و تن آسانى اندر شود و ديگر كه اين شاه پيروزگر * بيابد همى ز اختر نيك بر از ايران برفتيم تا پيش گنگ * نديديم جز چنگ يازان بجنگ ز كارى كه سازد همى برخورد * بدين آمد و هم بدين بگذرد چو بشنيد لشكر ز رستم سخن * يكى پاسخ نو فگندند بن كه ما سر بسر شاه را بنده‌ايم * ابا بندگى دوست دارنده‌ايم به خشكى و بر آب فرمان و راست * همه كهترانيم و پيمان و راست [ فرستادن كىخسرو بنديان را با گنج نزد كاوس ] ازان شاد شد شاه و بنواختشان * يكايك به اندازه بنشاختشان در گنجهاى نيا برگشاد * ز پيوند و مهرش نكرد ايچ ياد ز دينار و ديباى گوهر نگار * هيونان شايسته كردند بار هميدون ز گنج درم صد هزار * ببردند با آلت كارزار