حكيم ابوالقاسم فردوسى

568

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

چو از جهن گفتار بشنيد شاه * بفرمود زرّين يكى پيشگاه نهادند زير خردمند مرد * نشست و پيام پدر ياد كرد چنين گفت با شاه كافراسياب * نشستست پر درد و مژگان پر آب نخستين درودى رسانم بشاه * ازان داغ دل شاه توران سپاه كه يزدان سپاس و بدويم پناه * كه فرزند ديدم بدين پايگاه كه لشكر كشد شهريارى كند * بپيش سواران سوارى كند ز راه پدر شاه تا كىقباد * ز مادر سوى تور دارد نژاد ز شاهان گيتى سرش برترست * بچين نام او تخت را افسرست بابر اندرون تيز پرّان عقاب * نهنگ دلاور بدرياى آب همه پاسبانان تخت ويند * دد و دام شادان ببخت ويند بزرگان كه با تاج و با زيورند * به روى زمين مر ترا كهترند شگفتى تر از كار ديو نژند * كه هرگز نخواهد بما جز گزند بدان مهربانى و آن راستى * چرا شد دل من سوى كاستى كه بر دست من پور كاوس شاه * سياوش رد كشته شد بىگناه جگر خسته‌ام زين سخن پر ز درد * نشسته بيك سو ز خواب و ز خورد نه من كشتم او را كه ناپاك ديو * ببرد از دلم ترس گيهان خديو زمانه ورا بد بهانه مرا * بچنگ اندرون بد فسانه مرا تو اكنون خردمندى و پادشا * پذيرندهء مردم پارسا نگه كن كه تا چند شهر فراخ * پر از باغ و ايوان و ميدان و كاخ شدست اندرين كينه جستن خراب * بهانه سياوش و افراسياب همان كار زارى سواران جنگ * بتن همچو پيل و به زور نهنگ كه جز كام شيران كفنشان نبود * سرى نيز نزديك تنشان نبود يكى منزل اندر بيابان نماند * بكشور جز از دشت ويران نماند جز از كينه و زخم شمشير تيز * نماند ز ما نام تا رستخيز نيايد جهان آفرين را پسند * بفرجام پيچان شويم از گزند و گر جنگ جويى همى بىگمان * نياسايد از كين دلت يك زمان نگه كن بدين گردش روزگار * جز او را مكن بر دل آموزگار كه ما در حصاريم و هامون تراست * سرى پر ز كين دل پر از خون تراست همى گنگ خوانم بهشت منست * برآوردهء بوم و كشت منست هم ايدر مرا گنج و ايدر سپاه * هم ايدر نگين و هم ايدر كلاه هم اينجام كشت و هم اينجام خورد * هم اينجا مردان روز نبرد ترا گاه گرمى و خوشّى گذشت * گل و لاله و رنگ وشّى گذشت زمستان و سرما بپيش اندرست * كه بر نيزه‌ها گردد افسرده دست بدامن چو ابر اندر افگند چين * برو بوم ما سنگ گردد زمين ز هر سو كه خوانم بيايد سپاه * نتابى تو با گردش هور و ماه ور ايدون گمانى كه هر كارزار * ترا بر دهد اختر روزگار از انديشه گردون مگر بگذرد * ز رنج تو ديگر كسى بر خورد