حكيم ابوالقاسم فردوسى

55

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

سپه را ز دريا بهامون كشيد * ز هامون سوى آفريدون كشيد چو آمد بنزديك تميشه باز * نيارا بديدار او بد نياز بر آمد ز در نالهء كرّ ناى * سراسر بجنبيد لشكر ز جاى همه پشت پيلان ز پيروزه تخت * بياراست سالار پيروز بخت چه با مهد زرّين بديباى چين * بگوهر بياراسته همچنين چه با گونه گونه درفشان درفش * جهانى شده سرخ و زرد و بنفش ز درياى گيلان چو ابر سياه * دُمادُم بسارى رسيد آن سپاه [ چو آمد بنزديك شاه آن سپاه * فريدون پذيره بيامد به راه ] همه گيل مردان چو شير يله * ابا طوق زرين و مشكين كله پس پشت شاه اندر ايرانيان * دليران و هر يك چو شير ژيان بپيش سپاه اندرون پيل و شير * پس ژنده پيلان يلان دلير درفش درفشان چو آمد پديد * سپاه منوچهر صف بر كشيد پياده شد از باره سالار نو * درخت نو آيين پر از بار نو زمين را ببوسيد و كرد آفرين * بران تاج و تخت و كلاه و نگين فريدونش فرمود تا بر نشست * ببوسيد و بسترد رويش بدست پس آنگه سوى آسمان كرد روى * كه اى دادگر داور راستگوى تو گفتى كه من دادگر داورم * به سختى ستم ديده را ياورم همم داد دادى و هم داورى * همم تاج دادى هم انگشترى بفرمود پس تا منوچهر شاه * نشست از بر تخت زر با كلاه سپهدار شيروى با خواسته * بدرگاه شاه آمد آراسته بفرمود پس تا منوچهر شاه * ببخشيد يك سر همه با سپاه [ گفتار اندر مردن فريدون ] چو اين كرده شد روز برگشت بخت * بپژمرد برگ كيانى درخت كرانه گزيد از بر تاج و گاه * نهاده بر خود سر هر سه شاه پر از خون دل و پر ز گريه دو روى * چنين تا زمانه سر آمد به روى فريدون شد و نام از و ماند باز * بر آمد برين روزگار دراز [ همان نيكنامى به و راستى * كه كرد اى پسر سود بر كاستى ] منوچهر بنهاد تاج كيان * بزنّار خونين ببستش ميان بر آيين شاهان يكى دخمه كرد * چه از زرّ سرخ و چه از لاژورد نهادند زير اندرش تخت عاج * بياويختند از بر عاج تاج بپدرود كردنش رفتند پيش * چنانچون بود رسم آيين و كيش در دخمه بستند بر شهريار * شد آن ارجمند از جهان زار و خوار جهانا سراسر فسوسى و باد * به تو نيست مرد خردمند شاد