حكيم ابوالقاسم فردوسى

541

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

دگر بيژن گيو و رهام گرد * كجا شاهشان از بزرگان شمرد چو گرگين ميلاد و گردان رى * برفتند يك سر بفرمان كى پس پشت او را نگه داشتند * همه نيزه از ابر بگذاشتند برستم سپرد آن زمان ميمنه * كه بود او سپاهى شكن يك تنه هر آن كس كه از زابلستان بدند * و گر كهتر و خويش دستان بدند بديشان سپرد آن زمان دست راست * همى نام و آرايش جنگ خواست سپاهى گزين كرد بر ميسره * چو خورشيد تابان ز برج بره سپهدار گودرز كشواد بود * هجير و چو شيدوش و فرهاد بود بزرگان كه از بردع و اردبيل * بپيش جهاندار بودند خيل سپهدار گودرز را خواستند * چپ لشكرش را بياراستند بفرمود تا پيش قلب سپاه * بپيلان جنگى ببستند راه نهادند صندوق بر پشت پيل * زمين شد بكردار درياى نيل هزار از دليران روز نبرد * بصندوق بر ناوك انداز كرد نگهبان هر پيل سيصد سوار * همه جنگ جوى و همه نيزه دار ز بغداد گردان جنگاوران * كه بودند با زنگهء شاوران سپاهى گزيده ز گردان بلخ * بفرمود تا با كمانهاى چرخ پياده ببودند بر پيش پيل * كه گر كوه پيش آمدى بر دو ميل دل سنگ بگذاشتندى بتير * نبودى كس آن زخم را دستگير پياده پس پيل كرده بپاى * ابا نه رشى نيزهء سرگراى سپرهاى گيلى بپيش اندرون * همى از جگرشان بجوشيد خون پياده صفى از پى نيزه دار * سپر دار با تير جوشن گذار پس پشت ايشان سواران جنگ * بر آگنده تركش ز تير خدنگ ز خاور سپاهى گزين كرد شاه * سپر دار با درع و رومى كلاه ز گردان گردنكشان سى هزار * فريبرز را داد جنگى سوار ابا شاه شهر دهستان تخوار * كه جنگ بد انديش بوديش خوار ز بغداد و گردن فراز ان كرخ * بفرمود تا با كمانهاى چرخ بپيش اندرون تير باران كنند * هوا را چو ابر بهاران كنند بدست فريبرز نستوه بود * كه نزديك او لشكر انبوه بود بزرگان رزم آزموده سران * ز دشت سواران نيزه وران سرمايه و پيش روشان زهير * كه آهو ربودى ز چنگال شير بفرمود تا نزد نستوه شد * چپ لشكر شاه چون كوه شد سپاهى بد از روم و بربرستان * گوى پيش رو نام لشكرستان سوار و پياده بدى سى هزار * برفتند با ساقهء شهريار دگر لشكرى كز خراسان بدند * جهانجوى و مردم شناسان بدند منوچهر آرش نگهدارشان * گهء نام جستن سپهدار رويشان دگر نامدارى گرو خان نژاد * جهاندار و ز تخمهء كىقباد كجا نام آن شاه پيروز بود * سپهبد دل و لشكر افروز بود