حكيم ابوالقاسم فردوسى
532
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
برون كرد رومى قبا از برش * برهنه شد از ترگ خسته سرش ز بس خون دويدن تنش بود زرد * دلش پر ز تيمار و جان پر ز درد بران خستگيهاش بنهاد روى * همى بود زارى كنان پيش اوى همى گفت كاى نيك دل يار من * تو رفتى و اين بود پيكار من شتابم كنون بيش بايست كرد * رسيدن بر تو بجاى نبرد مگر بودمى گاه سختيت يار * چو با اهرمن ساختى كارزار كنون كام دشمن همه راست كرد * برآورد سر هرچ مىخواست كرد بگفت اين سخن بيژن و گستهم * بجنبيد و برزد يكى تيز دم ببيژن چنين گفت كاى نيك خواه * مكن خويشتن پيش من در تباه مرا درد تو بتّر از مرگ خويش * بنه بر سر خسته بر ترگ خويش يكى چاره كن تا ازين جايگاه * توانى رسانيدنم نزد شاه مرا باد چندان همى روزگار * كه بينم يكى چهرهء شهريار ازان پس چو مرگ آيدم باك نيست * مرا خود نهالى بجز خاك نيست نمردست هر كس كه با كام خويش * بميرد بيابد سر انجام خويش و ديگر دو بد خواه با ترس و باك * كه بر دست من كرد يزدان هلاك مگرشان بزين بر توانى كشيد * و گرنه سرانشان ز تنها بريد سليح و سر نامبردارشان * ببر تا بدانند پيكارشان كنى نزد شاه جهاندار ياد * كه من سر بخيره ندادم بباد بسودم بهر جاى با بخت جنگ * گهء نام جستن نمردم بننگ ببيژن نمود آنگهى هر دو تور * كه بودند كشته فگنده بدور بگفت اين و سستى گرفتش روان * همى بود بيژن بسر بر نوان و ز آن جايگه اسب او بىدرنگ * بياورد و بگشاد از باره تنگ نمد زين به زير تن خفته مرد * بيفگند و ناليد چندى به درد همه دامن قرطه را كرد چاك * ابر خستگيهايش بر بست پاك و ز آن جايگه سوى بالا دوان * بيامد ز غم تيره كرده روان سواران تركان پراگنده ديد * كه آمد ز راه بيابان پديد ز بالا چو برق اندر آمد بشيب * دل از مردن گستهم با نهيب ازان بيم ديده سواران دو تن * بشمشير كم كرد زان انجمن ز فتراك بگشاد زان پس كمند * ز تركان يكى را به گردن فگند ز اسب اندر آورد و زنهار داد * بدان كار با خويشتن يار داد و ز آنجا بيامد بكردار گرد * دمان سوى لهّاك و فرشيد ورد بديد آن سران سپه را نگون * فگنده بران خاك غرقه به خون بسرشان بر اسبان جنگى بپاى * چراگاه سازيد و جاى چراى چو بيژن چنان ديد كرد آفرين * ابر گستهم كو سر آورد كين بفرمود تا ترك زنهار خواه * بزين بر كشيد آن سران را ز راه ببستندشان دست و پاى و ميان * كشيدند بر پشت زين كيان و ز آنجا سوى گستهم تازيان * بيامد بسان پلنگ ژيان